`

چه حرف ها که درونم نگفته می ماند... خوشا به حال شماها که شاعری بلدید


کاش!
زندگیِ واقعی هم،
مثل همین،
عشق های آب دوغ خیاری که
اغلب دختران دبیرستانی رماناشونو خوندن و از بَرَن
می بود!
کاش!

+این دومین پستیه که تو هفته اخیر با فاصله زمانی سه روز با این عنوان نوشته میشه. حالا یکیش میشه پیش نویس و هیچ وقت منتشر نمیشه، یکیشم میشه همین پستی که جلو روی شماست، که حرفای زیادی درش نهفته ست.
۱۳ نظر

حضور پر رنگ : )


اینم از انتخابات این دوره و مهره انتخابات دوازدهمین دوره ی ریاست جمهوری و پنجمین دوره شوراها و روستاها.

چند روز پیش به پدرم پیشنهاد دادم که برای رای دادن غروب جمعه بریم و از اونجایی که من تا بعدازظهر خونه مامان بزرگ بودم، بحمدالله ساعت ۸:۱۵ دقیقه شب به محل ستاد انتخاباتی مورد نظرمون رفتیم و باز هم از اونجایی که هر چی ما فکر می کنیم ملتم همون فکرو میکنن، ستادی که انتخاب کردیم شلوغ بود و صف طولانی خانما از آقایون بیشتر تو ذوق میزد.

موندم چرا ما خانما همیشه حضورمون انقدر پر رنگه... از همه لحاظ هااااا :دی همه صف های طولانی، مختص خانمای عزیزه :/ الان که مرور می کنم میبینم اکثر صف هایی که به اسم خانماست یعنی بانوان اون صف رو تشکیل میدن همیشه شلوغ بوده :/ چه صف نون و نونوایی باشه! و چه صف رای دهی به نامزد مورد نظر! و چه...

++اینم عکس ورچپه ی شناسنامم ولی شما بخونید کج/ کجکی/ برعکس و... (اون جای خالیم با شما :دی) راستی یکم به خودتون زحمت بدین دیگه، همش نباید عکس صاف و صوف گذاشت دیگه : ) حالا ببینید و راضی باشید : )


۷ نظر

همین الان یهویی : )


این اولین باره که بدون مامان و بابا چند روزی رو خونه مامان بزرگم به سر میبرم. کوچک تر که بودم همیشه پدرم تو گوشمون می خوندن که «بچه ها باید شبا خونه ی خودشون باشن». کمی که بزرگتر شدم میگفتن«تو و خواهرت اگه خونه نباشین، خونمون سوت و کور میشه هاااا» .... ولی وقتی که چند شب پیش بهشون گفتم که برای چند روزی میرم خونه مامان بزرگ، بدون هیچ حرفی قبول کردن که یه مدت پیششون نباشم. کلی تعجب کردم، به نظر میاد که دیگه از دستم خسته شدن 😭 یعنی چی که وقتی میگم نیستم میگن عیبی نداره؟!؟! فکر کنم زیادی حساس شدم :دی موندم چرا وقتی باهام راه میان و به خواسته هام جامه عمل میپرشن، من تعجب می کنم :| 

الانم باید برم حاضر بشم که برگردم. 

👋👋

۸ نظر

باید بد بود تا...


گاهی، باید نبخشید 
کسی که بارها و بارها او را بخشیدی و نفهمید
تا اینبار در آرزوی بخشش تو باشد.
گاهی نباید صبر کرد 
باید رها کرد و رفت
تا بدانند اگر ماندی، رفتن را بلد بودی.
بر سر کارهایی که برای دیگران انجام میدهی
باید منت گذاشت، تا، آن را کم اهمیت ندانند گاهی.
باید بد بود برای کسی که، فرق خوب بودنت را نمی فهمید.
باید بد بود تا...

سلام : )
چه احوال؟
خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ : )
دلتنگتون بودماااا! چه کنم که دل کوچیکم طاقت دوریتونو نداشت و به خودم بدقول شدم ولی مهم نیست. 

اون متن بالا رو هم یه جایی ویسشو شنیدم. تقریبا حرف دل منو میگفت. واقعا گاهی اوقات بعضی از کارها و مهربونیایی که برای دیگران انجام میدی بعد از چند وقت برای یه عده ای وظیفه میشه. 

+اینم ویسش : )


۹ نظر

ایستگاه توقف (۲)


هر کس عادت به تاخیر نمازها کرده است، خود را برای تاخیر در همه ی امور زندگی آماده کند؛

تاخیر در ازدواج

تاخیر در اشتغال

تاخیر در تولد اولاد

تاخیر در سلامتی و عافیت

نماز مانند لیمو شیرین است، هر چه از وقت فضیلت (اول وقت) دورتر شود تلخ تر می شود.


حضرت آیت اللّه بهجت رحمت الله علیه


۱۲ نظر
درباره من

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان