`

گر گدا کاهل بُوَد تقصیر صاحب خانه چیست؟!


در روایتی راوی از امام رضا علیه السلام در مورد هلاکت فرعون سوال می کند ومیگوید چگونه ایمان فرعون هنگام غرق شدن که گفت من ایمان آوردم به خدای بنی اسرائیل به حالش سودی نداشت حضرت در پاسخ به آیاتی از قرآن اشاره میکنند که ایمان هنگام نزول عذاب الهی دیگر فایده ای ندارد در ادامه حضرت میفرمایند علت غرق شدن او مطلب دیگری هم هست و آن اینکه او به حضرت موسی استغاثه کرد و از حضرت موسی کمک خواست و به خداوند استغاثه نکرد واز خداوند کمک نخواست خداوند به حضرت موسی وحی فرستاد وفرمود ای موسی تو او را نجات ندادی چون او را خلق نکرده ای اگر او به من استغاثه میکرد من به استغاثه اش پاسخ میدادم .

{علل الشرایع 31 , عیون اخبار الرضا 232-233 , بحار13/13


البته هلاکت فرعون دلیل دیگرى نیز داشت او در آستانه مرگ از موسى کمک خواست و خداوند خطاب به پیامبرش گفت: تو آفریدگار او نیستى بنابراین به فریادش اعتنایى مکن، اگر او به درگاه من پناه جسته بود بدون شک به یاریش می شتافتم. ودر روایت دیگری داریم: «فرعون هنگام غرق شدن، به جاى کمک خواستن از خداوند متعال، از حضرت موسى- علیه السّلام- کمک خواست، خداوند متعال به او وحى کرد که:اى موسى! او را یارى ننمودى، چون تو او را خلق نکرده‏ اى اما اگر از من یارى می طلبید، کمکش می کردم». (آیین بندگى و نیایش (ترجمه عدة الداعی)  از این رو توبه و استغفار باید متوجه خالق باشد، نه مخلوق مانند استغفار قارون از موسی که مورد پذیرش حضرت موسی قرار نگرفت و قارون را غرق در عذاب ساخت.

+ از نت گرفتم و منبعشو نیافتم.


دیشب آقای رفیعی می گفتن خدا رو به یا اله العاصین ش صدا بزنید. یعنی ای خدای گنهکاران. چون وقتی میگین یا اله العابدین یعنی ببین خدا عبادت هامو آوردم در خونت؛ ولی وقتی خدا رو به یا اله العاصین بخونید خدا میبینه که هیچی ندارین جز کوهی از گناه که امید به آمرزشش دارین.


به اصرار مادرم دیشب کنارشون احیا گرفتم. دو شب قبلش با سمیرا بودم و حس خوبی داشتم.

به محض ورودمون به حرم مادرم ازم خواستن یه بارم که شده کنارشون باشم. مطمئن بودم اگه همراهیشون بکنم هیچی نمی فهمم و شب بیست و سوم، فرت! ولی یهو اوایل دعای جوشن فرشته نجاتم زنگ میزنه به مامانم و تو باب الجواد باهاشون قرار میذاره. دعا که تموم شد فرشته ی زندگیم برگشت و باز من بودم که دنبال یه راه فرار می گشتم.

همیشه اشک ریختن مادرم اذیتم کرده... برامم فرقی نمی کنه که چه دلیلی داشته باشه!


+طاعات و عبادات تون قبول درگاه الهـــــــــی ان شاءالله.

۱۴ نظر
خانم اشک
۲۸ خرداد ۰۹:۲۵
رامون ندادن بیایم حرم...

پاسخ :

کجات رات ندادن؟
منظورت اینه که طلبیده نشدی؟
بهارنارنج :)
۲۸ خرداد ۱۰:۳۴
آخی:)ولی من مامانم دیشب گفت نری باز گریه کنیاااا..اصلاهم ریطی به طاقت نداره وقتی گریه میکنم ازقیافم خوششون نمیاد://///مامانم همیشه میگه توبلدنیستی مثه ادم گریه کنی:|

پاسخ :

عه! کاش میگفتی دو جلسه فشرده طریقه گریه کردن مخصوص مراسما رو بهت یاد میدادم :دی

اسمارتیز :)
۲۸ خرداد ۱۱:۳۱
منم ترجیحم همیشه اینه که شبای احیا یه جایی باشم هیشکی منو نشناسه:) من اون دو شبو دقییقا کنار مامانم بودم ولی دیشب رو گریختم:) و دیشب فوق العاده بود:))

* منم داشتم از تی‌وی سخنرانی‌شونو گوش میکردم البته از وسطاش بود که رسیدم خونه:) یه دست تکون میدادین ما می‌دیدیمتون :) 

پاسخ :

مثل من! آزادِ آزاد باشی تا اگه با صدای بلند محتویات بینی رو خالی کردی نگن دختره فلانیه! :دی خخخخ
یعنی اون دو شبی که با سمیرا بودم چقدر جلو خودمو گرفتم که اینکار رو نکنم که بعدها سوژه ش نشم :دی

*این دوربین عنکبوتیا هست نمیدونم اسم دقیقش چیه، دقیقا بالا سرم بود و انقدر صدا داشت که می خواستم کفشمو به سمتش پرتاپ کنم. ولی خب میدونی دورم شلوغ بود بعد موقع برگشت شاید می خورد رو سر زوار شر میشد واسم :|
ایمان
۲۸ خرداد ۱۲:۰۱
جالب بود:)

پاسخ :

قبول باشه مستر : )
دچـــــ ــــــار
۲۸ خرداد ۱۲:۰۶
یا اله العاصین...

+سال نو مبارک :)

mahboobeh-k.blog.ir

پاسخ :

یا اله العاصین.

+دعا کنید بتونیم حفظش کنیم.

همین دو کلمه رو هم کپی کردین؟! o_0
شرمندهٔ یابن الحسن
۲۸ خرداد ۱۲:۳۹
سلام عزیزم

قبول باشه :)

پاسخ :

سلام به روی ماهت.

قبول حق : )
ایمان
۲۸ خرداد ۱۴:۰۴
باور کنین از طنبلی در اومدمااا:))خوندم همه رو اون قسمت ترجمه هارو میگم جالب بود:))ازشما هم قبول باشه:)

پاسخ :

باور میکنم. حتی تنبلی! برام سوال بود که چرا نفرمودین زیاد بود؟ : )))
چه پیشرفت چشم گیری : )
ممنونم.
بهار ...
۲۸ خرداد ۱۴:۵۴
قبول باشه
منم دوس دارم تنها بشینم چون یکی کنارم باشه حرف میزنه
خب اگه قرارم بود حرف بزنم مسجد چرا میرفتم!!
ولی گاهی نمیشه که بشع،حرم ادم میتونه بره یجا دیگه،اما مسجد نچ
حتما حرم حس و حال خیلی خیلی خوبی داره
توی شب های قدر:))

پاسخ :

قبول حق ان شاءالله.
درود بر باهار بیان : )
ان شاءالله قسمتت بشه شبای قدر رو تو حرم احیا بگیری : )

بهارنارنج :)
۲۸ خرداد ۱۵:۰۴
برو باو:دی کنارمن بودن توفیقی نصیب هرکسی نمیشه:دی
من به این خوبی..
ولی شب اخری من موقع قران سرگذاشتن هیچییی نفهمیدم همش حواسم به اون پسرعقب مونده بودهمش میگفتم بیچاره خانوادش چقدسخته واحساس بدی داشتم ومیگفتم کاش خداشفاش بده چه سخته براپدرومادر.
دوسه بارم اومدم بهت بگم جابه جا شیم دیدم توحس وحالی دلم نیومد

پاسخ :

:دی ب ر ب ب
خوب بودی که دیشب یهو دلتنگت شدم و زنگولیدم دیگه :*
وااای آره. خدا همه مریضا رو شفا بده :(
الان عذاب وجدان گرفتم، کاش بهم میگفتی... ولی خب اون موقع م نمی تونستیم یه جایی رو پیدا کنیم، بودی دیگه :دی
هلما ...
۲۸ خرداد ۱۷:۳۹
قبول باشه...
واقعا چه حکمتیه منم نمیتونم اشک مادرم رو ببینم حالا به هر دلیلی که باشه...
من هروقت حالم خوشه بیشتر به یاد خدام تا زمانایی که به هر نحوی مشکل داشته باشم این خصلتم رو دوست دارم..

پاسخ :

قبول حق هلما بانو
نمیدونم...
چه خوب و چه جالب چون من برعکسم :(  تو گیر و گرفتاری یادی از خدا می کنم!
دچـــــ ــــــار
۲۸ خرداد ۱۸:۵۰
نه خط دومش رو از خودم نوشتم :)

پاسخ :

بله بله متوجه شدم!
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۲۸ خرداد ۱۹:۱۷
قبول باشه ان شاالله:)

پاسخ :

قبول حق : ))
آرزو ﴿ッ﴾
۲۸ خرداد ۲۱:۲۷
وقتایی که میرم حرم هرکس رو که سارافون پوشیده با شکِ تو بودن بهش نگاه می‌کنم!
قبول باشه :)

پاسخ :

ای جانم ^_^ هر بار ه کامنتتو می خونم یه لبخند خیلی گنده رو لبم میشینه :*
من اغلب وقتی میرم حرم یا سارافون سبزمو میپوشم یا خردلی مو :دی
حالا بگو ببینم تا حالا این رنگیا دیدی؟ : ))))))
قبول حق : )
آرزو ﴿ッ﴾
۲۸ خرداد ۲۲:۵۵
:))
یادم نمی‌مونه!😶 زین پس با دقت بیشتری به رنگشون می‌نگرم :)

پاسخ :

خخخ باوشه...
درباره من
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان