`

بد بیاری پشت بد بیاری!!


دیشب، افطاری خونه خان عمو دعوت بودیم. افطاری عمو گره خورده با شب بیست و هفتم ماه مبارک همان طوری که همه میدونن شب نوزدهم و بی بی به هم گره خوردن. اینا اصل موضوع نیستن. اصل مطلب دقیقا از وقتی شروع شد که ظرف های افطار رو دوره کرده بودیم و قصد شستنشون رو داشتیم. اصولا چند نفر ظرفا رو کف میزنن (کف مالی خودمون) چند نفری هم آبکشی میکنن. من تقریبا جزو گروه دومم اونم فقط به خاطر خنکای آب سرد هست، برام تابستون یا زمستون هم فرقی نمیکنه.

با مستاجر عموم، ظرفا رو آبکشی می کردیم و حین شستن، گه گاهی هم آب بازی می کردیم که ناغافل وقتی برای بار چندم رو صورتم آب میپاشه، فراموش میکنم چاقو تو دستمه و... تیزی چاقو شصتمو نوازش میکنه. منم که انگاری زخم شمشیر خورده باشم اولش یه (هییین) ه بلند سر میدم و بعد در به در دنبال چسب زخم؛ آخرشم انقدر دستمو زیر آب گرفتم تا خونش بند اومد و به چسب زخم نیازی پیدا نکرد.

دومین بد بیاری من اونجاست که دورهم نشسته بودیم و در مورد کلاسهای بافت مو صحبت می کردیم، اینکه چند ماهه ست و شهریه ش چقدره و اینا که یهو هوس بافتن موهام به سرم میزنه و از زن عمو کوچیکه می خوام که جلو موهامو به صورت تل ببافه.
نمیدونم از کی دیگه پشتیِ گل گوشم که اول اسمم به صورت لاتین هست از گوشواره جدا میشه و وقتی موهامو باز می کنم که آماده برای بافتن بشه، گل گوشم میفته و تازه متوجه میشم که پشتیش نیست.


                           

    اصل عکس که درسته! ولی این چرا چپه افتاده؟ o_0

اون که پیدا نشد هیچ، نزدیک بود حلقه ی نازنینمم گم بشه!! اصن یه وضی :دی به قول مامانم خوبه خودمو گم نمیکنم :||

کلا دیشب رو دور شانس بودم -_-  : )))


+ دیشب وقتی خان داداش از باشگاه اومد دقیقا شبیه این ایموجی 😀 نگاش می کردم!

 فکر کنم خُل شدم! آخه دیدن نبض گردن داداش کوچیکه وقتی یک گوشه از هال دراز کشیده و منتظر درد دندونش کمتر بشه، ذوق زدگی داره؟! آخه خیلی محکم می کوبید یعنی با شدت میزد :دی

خدایا شکرت ^_^


۱۰ نظر
دچـــــ ــــــار
۰۱ تیر ۱۰:۱۰
وبلاگتونو گم نکنید! :)

پاسخ :

حواسم هست!
خانم اشک
۰۱ تیر ۱۰:۱۹
گل گوش چیه؟ 

پاسخ :

عکسشو گذاشتم!
تو عکس مشخصه که قفلیه یکیشون نیست.
هلما ...
۰۱ تیر ۱۳:۳۷
عزیزم منو میشناسی؟؟ خونه ای؟؟ مامان، داداش همه کنارت ان؟؟ نگرانتما درست فک کن وقت آن بعد جواب بده :)
ای جان دلم همش خاطره میشه برات..

پاسخ :

خخخخخ وای هلما عالی بود 😘😘😘
اصلا ناراحت گم شدن پشتیِ گل گوشم نیستم! اگه بدونی، دیشب همه بسیج شده بودن که اون یه تیکه رو پیدا کنن..
از اونورم من میگفتم بابا مهم نیست ولش کنین!! مگه گوش میکردن : )))
بهار ...
۰۱ تیر ۱۴:۳۷
گل گوش همون گوشواره خودمونه دیگه؟
چه صحنه هایی تعریف میکنی اخههههه:(((
آدم دلش میخواد چند تا داداش داشته باشه:))
خدا برات  حفظکته

پاسخ :

هوم همون فسقلیا که برای سوراخ دوم یا سومِ گوش استفاده میشن.
خدایی خودمم مونده بودم که چرا اینطوری شدم. تا به خودم اومدم دیدم چند دقیقه ای میشه که بهشون زل زدم!
ممنونم.. خدا خانواده تو رو هم زیر سایه امنش حفظ کنه : )
شرمنده باهاری :(
آرزو ﴿ッ﴾
۰۱ تیر ۱۴:۳۹
برای مورد آخر! :دی

پاسخ :

😒
خخخ یعنی خل شدم؟
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۰۱ تیر ۱۴:۴۵
تو به فال نیک بگیرشون:)))

پاسخ :

بله بله : ))

اصن هر چه از دوست رسد نیکوست ولــــــــی...
این اتفاقایی که افتاد همه از بی خیالی و حواس پرتی خودمه :دی
🍁 غزاله زند
۰۱ تیر ۱۸:۲۹
وای محبوبه 😇 😂 اومدم حرف بزنم دیدم حرفام رو دوستان فرستادن و‌جواب هم گرفتن 😂
خب اینا رو ول کن! خودت چطوری مهربون جانم؟ 😻

پاسخ :

خخخخ خایل خب باو.. تویم بگو راحت باش 😒
خداروشکر :*  : )) تو چطوری؟ پات چطوره؟ راه افتادی یا نه؟؟
🍁 غزاله زند
۰۱ تیر ۲۲:۳۲
منم خوبم محبوبه‌ی خوشبوی من🌸🍃آره راه افتادم 😂 فقط یکم آروم راه میرم و با پله بالا پایین رفتن کمی مشکل دارم 😅 

پاسخ :

ای جونم 😇 ❤ ممنونم غزاله جون  🌹
خوبه همینم خوبه... گاماس گاماس جان دلم : ))
درد نداری؟؟
هلما ...
۰۱ تیر ۲۳:۳۳
ای جان دلم، گم شده هرچی باشه بده همش چشم خود آدم و اطرافیان دنبالشه...

پاسخ :

فقط ناراحت این بودم که زن عموم دوست نداره تو خونش چیزی گم بشه.. تا حالا تلفات زیاد داشته!
🍁 غزاله زند
۰۱ تیر ۲۳:۳۵
عی عزیزه دلم🌸🌿 نه ،خیلییییی کم :) 

پاسخ :

ان شاءالله خوبِ خوب بشه ❤
درباره من
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان