`

منِ خدا!


گفتم : خدایا از همه دلگیرم

گفت : حتی از من؟

گفتم : خدایا دلم را ربودند!

گفت : پیش از من؟

گفتم : خدایا نگران روزیم

گفت : آن با من

گفتم : خدایا خیلی تنهام

گفت : تنها تر از من؟

گفتم : خدایا درون قلبم خالیست

گفت : پر کن از عشق من

گفتم : خدایا دست نیاز دارم

گفت : بگیر دست من

گفتم : خدایا خیلی دوری

گفت : تو یا من؟

گفتم : خدایا چگونه آرام گیرم؟

گفت :  با ذکر و یاد من

گفتم : خدایا با این همه مشکل چه کنم؟

گفت : توکل کن به من

گفتم : خدایا هیچکس کنارم نمانده

گفت : به جز من

  گفتم : خدایا دوستت دارم.

گفت : بیش از من؟

گفتم : خدایا چرا آنقدر می گویی من؟

گفت : چون من از تو ام ، تو از من!

: )


عاشقتم خدا...

ولی فقط به حرف!

در عمل،

هیچ...

درباره من

اگر تنهاترین تنهاها شوم،
باز تو هستی!
آری تو که از پدر و مادر بر من مهربان تری!
ای عزیز ماندنی!
ای نابِ سخت یاب!
تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من!
ای خوب خواستنی!
اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفرینت می گشاییم
و از تو
برای همسایه مان که نان ما را ربود، نان!
برای یارانی که دل ما را شکستند، مهربانی!
برای عزیزانی که روح ما را آزردند، بخشش!
و برای خویشتنِ خویش
آگاهی،
عشق و عشق و عشق
می طلبیم!
آمین.

منبع: بخشی از کتاب
"لطفا گوسفند نباشید!"
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان