`

پنجشنبه طوری


خداروشکر آش پشت پای بابایی رو هم به سلامتی دادیم و جمع شد. بلاخره دیشب دلم رضا داد تا باهاشون از طریق ایمو حرف بزنم. هر بار که تماس می گرفتن به بهانه هایی از صحبت کردن باهاشون در می رفتم. نمیدونم چه مرگم شده بود! ولی وقتی صورتشونو دیدم، انگاری که مثل همیشه رو مبل مخصوص خودشون نشسته باشن، شروع کردم به صحبت کردن. انقدر حرف زدم و حرف زدیم که هم اتاقیای بابا ازشون هی میپرسیدن چی میگه -_- (کنجکاوا :| به شماها چه خو :/ )

+من دارم اینور صحبت می کنم، بابایی داره با قهقهه حرف منو براشون تعریف میکنه! (البته فقط سوتیا و چیزایی که قابل پخش باشه رو توضیح میدادن :دی)  منم داشتم از دستشون حرص می خوردم که چرا اینا رو براشون تعریف میکنه!


به جناب پدر میگم وقتی زیر قبه بودی واسه من چی دعا کردی؟ به نظرتون چی در جوابم گفتن؟

میگن از خدا خواستن منو شفا بده و اون وسطم دو سه تا فحش دادن -_- (نمیدونم اینو جدی گفتن یا مزاح کردن؟!) الان من خوشبخت ترین دختر روی زمینم که پدرم تو مقدس ترین جای دنیا برام همچین چیزایی رو خواستن و گفتن :|||


سازمان قرار بود از همینجا بهشون یه چفیه، یه کتابچه ی دعا و یه کلاه بدن. منم ازشون قول گرفتم که چفیه رو هر جا رفتن همراهشون داشته باشن و واسم متبرک کنن. ولی خیلی نگرانِ اینم که شاید وقتی برگردن یه نفر از رو دوششون برداره. آخه دیدم که میگم.


+عنوان: هویجوری :دی

+دلم یه پست طویل می خواست ولی این شد که میبینید! : )))


۱۰ نظر
دچـــــ ـــــار
۱۵ تیر ۱۶:۱۷
پست طولانی می نویسین که بعضیا نخونن؟ :))

پاسخ :

هوم مخصوصا شخص شما!
الان اینو خوندین یا فقط خط آخرو دیدین؟؟؟
دوستان میدونن من اکثر پست هام طولانی بود و از این کار لذت میبردم ولی چند وقتیه که نمیشه که بشه :|
دچـــــ ـــــار
۱۵ تیر ۱۶:۲۸
من!؟ من که از خوانندگان همیشگی عناوین همه مطالب شما هستم !

پاسخ :

بله!
ممنون... لطف دارین -_-
:دی فقط عناوین؟؟؟؟ o_0
دچـــــ ـــــار
۱۵ تیر ۱۶:۴۵
گرفتی ولی دیر گرفتی :)

پاسخ :

اصن روایت داریم از غیر معصوم که:
"دیر گرفتن بهتر از هرگز نگرفتن است"!

حسان علی آبادی
۱۵ تیر ۱۷:۱۳
بدجور دلم هوایی شده.
پست طولانی چیه بدم میاد.اه

پاسخ :

ان شاءالله قسمت و روزی همه ی دوستدارانشون بشه!
o_0 باشه بابا چشم :دی
گل بهار ..
۱۵ تیر ۱۷:۲۷
البته که پدر شوخی کرده ...پدر در همچین جای قطعا بهترین ها رو واسه دخترش می خواد :) 

پاسخ :

قطع به یقین همینطوره ولی چرا اینطوری به من گفتن خخخ
دوست داشتم بدونم پدری چی برام دعا کردن ^_^
بهار ...
۱۵ تیر ۱۷:۴۶
منم وقتی جایی میرم یا بابام میرن،تلفنی نمیتونم باهاشون حرف بزنم

دعای خوبیع که اتفاقا،شفا:)))
حتما دعاهای خوب خوبم کردن برات
خب بهشون بگید موقع برگشتن چفیه رو بذارن توی ساکشون،در امان باشه
چقدر دلم زیارت میخواد....

پاسخ :

:(
باهاااااااار 😠 مگه دستم بهت نرسه! پس خدا تو رو هم شفا بده خالا که ایجور شد! 😛😛😅
ان شاءالله ^_^‌
هوم بهشون میگم ولی فکر نمی کنم عملی کنن!
منم 😔😭
آرزو ﴿ッ﴾
۱۵ تیر ۱۸:۲۱
آخی! چه دختر احساساتی‌ای!
فکر کنم مسافرت تنهایی به باباها ببشتر از مامانا می‌چسبه!:دی مخصوصا زیارتی‌ش :))

پاسخ :

اوففف تازه کجاشو دیدی! :|
آره خخخ وقتی داشتن میرفتن یه چیزایی گفتن که اینجا جاش نیست! : ))))
بهارنارنج :)
۱۵ تیر ۱۸:۳۷
بنظرم بهترین ولازم ترین دعا بود:دی
ان شاالله خودت با آقاتون در آینده:)

پاسخ :

حالا نیگا! 😕
ان شاءالله ان شاءالله 😍😅😅😅😅
بهار ...
۱۶ تیر ۰۱:۴۵
بابا بخدا من منظورم اون شفا نبود
شفا از نوع خوبش دیگههه،اره والا من راضیم
خدا شفام بده:دی

پاسخ :

خایل خب باو! حالا چرا قسم می خوری جانم : )) منم مزاح کردم دلبرکم :* ^_-
عه! حالا شد شفا از نوع خوبش هوم؟ باوشه 😆
هلما ...
۱۶ تیر ۰۵:۰۵
ای جانم :)
به بابا گفتی دوستات هم دعا کنن؟؟ منم دعا موخام :)
ماشالا باباها هم عجب باحالنااا :) خدا همه اشونو برامون حفظ کنه.

پاسخ :

^_^ جونت سلامت
اوپسسسس بهشون میگم! به روی چشم(فراموش کردم :| )
و بعضی وقتا حرص درآر خخخخ  خدا سایه شونو از سرمون کم نکنه.
درباره من
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان