تفریح دو نفره :)


همه ی ما می دونیم که بازی با بچه ها ما رو از دنیامون دور می کنه.
یهو کوچولو میشیم، طرز صحبت کردنامون تغییر می کنه، غم و غصه هامونو فراموش می کنیم، وارد یه دنیای دیگه میشیم، باهاشون مثل خودشون بازی می کنیم رو دوتا دستامون خم میشیم و واسشون اسب میشیم، با هم نقاشی می کشیم، تو نقاشیامون شده حتی خورشید و آبی بکشیم، هر بخش از خونه رو یه رنگ بکشیم و ...
اینا به کنـــــــــار... 
حالا اگه با یه بچه ی دو ساله آشپزی بکنی که دیگه چه شود !
نمی دونم تا حالا تجربشو داشتین یا نه ولی اگه تجربه نکردین پیشنهاد میدم حتما این کارو بکنین.قول میدم بهتون خوش بگذره ^_^

امروز با خواهر زادم که فقط دو و نیم سالشه رفتیم تو آشپز خونه و کاپ کیک درست کردیم.
انقدر هیجان انگیز بود که هر چی بنویسمم نمی تونم حال اون موقمو براتون توصیف کنم.
یه نیم ساعت، سه ربی رو با هم گذروندیم. به من که خیلی خوش گذشت.
منِ ناوارد اول از همه  دو تا تخم مرغو دادم دستش، برگشتم که ظرفشو بیارم، صدای شکستن تخم مرغای بخت برگشته به گوشم رسید! بعععععله عشق خاله همونجا با اینا بازی می کنه و در جا میشکونتشون :|
نمیگم ناراحت نشدم، اتفاقا یه کوچولو عصبی شدم آخه رو فرش ریخت! ولی بعدش با زبون خودش بهش توضیح دادم که: 
اولش: 
- وااااای یشنا! چیکا کَیدی؟! حالا ژواب مامانی یو چی بدم؟ / کمی نـــــازو چاشنی این متن بکنید و با صدای بچه گانه بخونید تا گل لبخند رو لباتون بشینه :)
*_* اونم همینجوری نیگام میکرد و ذوق داشت!
- کوشولوی خاله عب نداله، ولی نباید الان میشکوندی، بیا تو این بشکن ( یه کاسه ی بزرگ کریستالی)

چون بلد نبود، دستای کوچولوشو گرفتمو کمکش کردم که بشکنه. یکمش دوباره رو فرش ریخت و بقیشو تو ظرف.
خلاصه که با یکم پلشت کاری تونستیم کاپ کیکای خوشمزه ای رو درست کنیم/ جاتون خالی :)

+وقتی خوردیم یادم اومد که عکس نگرفتم، واسه همین شرمنده عکسی در کار نیست :)
خسته نباشم من :|
نوش جان
(((( : 
با دنیای بچه ها بودن به ادم ارامش می ده: )
ممنون خواهری : )))))

اوهوم، با بچه ها بودن خیلی خوبه، خیلی  :) 

کاملا صحیح.
من هم بچه ها رو خیلی دوست دارم. بچه ها هم من رو خیلی دوست دارن.
کلا شما با عکس مشکل دارین!
:)
اعتماد به سقفتون افقی تو حلق داعش اصن :)
نخیرم من مشکلی ندارم. ایقد که خوشمزه شده بود، دیگه فرصت عکس گرفتن نداشتم( هم خودتان متنن از جلو بچه خوراکی ره جمع کنن بهش بگِن یه دقه بصبر مُخوام عکس بگیرُم :/  نه واقعا متنن؟!)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
به توکل نام اعظمت...

آنچه دلم خواست نه آن می شود
هر چه خدا خواست همان می شود

خیلی وقت بود می خواستم یه مطلبی رو عنوان کنم ولی به هر دلیلی فراموش میشد.
به گاه نوشت های من که تشریف میارید اصلا لازم نیست زیر مطالب کامنت بذارید، همین که لطف می کنید و می خونید ممنونم : )
اگر قصدتون از دنبال کردن دنبال شدنه لطفا دنبالم نکنید. صرفا جهت اطلاع اون دسته از افرادی که خصوصی پیام میدن که دنبالم کن تا دنبالت کنم : )
در مورد دوستان محبوبه شب: اگه بعضی اوقات زیر مطالبتون کامنت نمیذارم به این معنا نیست که نیومدم و نخوندمتون. میام، می خونم ولی یا حرفی برای گفتن ندارم یا وقت نمی کنم که از پست ارزشمندتون تشکر و نظرمو درج کنم. یحتمل تو این مدت منو شناختین که اگه از پستی خوشم بیاد و وقت داشته باشم، چترمو باز می کنم و چند دقیقه ای نویسنده ی وبلاگو از نظرات ارزشمند خودم مستفیض می کنم(مثلا نظرات کارساز میدم :دی)
دیگه چی...
اووووممممم...
مطلب دیگه ای نمونده...

و من اللّه توفیق : )
آخرین نظرات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
پیوندها
Designed By Erfan Powered by Bayan