`

زمان


زمان، تلخ ترین خاطرات را شیرین می کند، به قیدِ آنکه قهرمان آن خاطرات تلخ، خود ما باشیم و تلخی و درد بر ما فرود آمده باشد نه بر دیگرانِ عزیز یا عزیزِ دیگران.

ما خاطراتی را که در آن ها، غم و رنجِ گذشته های خود را محفوظ داشته ییم، با لذتی غریب باز می گوییم؛ اما خاطراتی که به اندوه و مصیبت یک دوست مربوط می شود، همیشه با اندوه و مصیبت فرا می خوانیم.

ابوالمشاغل

نادر ابراهیمی



+سه هفته ست که یک راهی رو انتخاب کردم و فعلا دارم پیش میرم. امیدوارم خیر و برکت فراوانی داشته باشه.


ما را بدعائید که محتاج دعاییم : )

۱۰ نظر
آرزو ﴿ッ﴾
۰۵ مرداد ۲۰:۰۱
بر عکس پست دوستی، با این یکی مخالفم! یعنی حداقل تا اینجا برام اینجوری نبوده. شاید جلوی دیگران بخندم و از غم‌های سال‌های قبل بگم ولی تو خلوت خودم نمی‌تونم بخندم. خوشحال میشم از گذر زمان و به خودم میگم دیدی نمردی؟ :| ولی خاطره‌ی تلخ برام شیرین نمیشه. نمی‌دونم...شاید بعدا بشه.

پاسخ :

خخخ پست بعدی ای که از "نادر ابراهیمی" بذارم حتما نظرت خنثی یا ممتنعه!
منم تقریبا نظر تو رو دارم، مخصوصا این جمله ای که گفتی "دیدی نمردی؟!" رو زیاد به خودم میگم :دی
آرزو ﴿ッ﴾
۰۵ مرداد ۲۰:۰۲
برای + هم، ان‌شاءالله :)

پاسخ :

ممنونم :* دعا کنیا ^_-
دُچـــــ ـــــار
۰۵ مرداد ۲۰:۲۲
انشالله که خیر و برکت فراوانی داشته باشد و حاجت شما هم روا شود

پاسخ :

ان شاءالله... سپاس ^_^
حوا ...
۰۵ مرداد ۲۰:۲۴
عزیزم بهترین ها در انتظارت باشه الهی ^_^

پاسخ :

ممنونم حوا جونی :**
+هی می خوام بگم «حلوا» !!! -_-
بهار ...
۰۵ مرداد ۲۱:۰۰
ان شاءالله هر چی خیره همون بشه
احتمالا تا شب برات بفرستم چک کن ایمیلیت رو
فقط میترسم اشتباهی به کس دیگه بفرستم :/

پاسخ :

ان شاءالله.. ممنونم باهار جان :*
نه، نترس! تو وبت کامنت گذاشتم که جیمیلمو نمایش بده دیگه! -_- اشتباه نمیشه :d
اسمارتیز :)
۰۵ مرداد ۲۱:۵۸
رنج دیگران... آره... خاطرات رنج دیگران، هنوزم تلخه..‌.
:)
همیشه معتقد بودم محبت ما به دیگران از روی خودخواهیه. یه جور فرار از عذاب وجدان.... این متن ولی میتونه اون رو نقض کنه... باید بیشت بهش فکر کنم:)

* ان‌شاءالله موفق باشید و راهتون راه پر برکت و محشری باشه^_^

پاسخ :

و حتی غیر قابل تحمل و اشک درار :||
من تا چند سال پیش محبتم نسبت به دیگران بده بستونی بود... اینطوری که "محبت کن تا محبت کنم!" ولی خداروشکر دیگه اونجوری نیستم و فکر می کنم یه تغییر بزرگ تو رفتارم ایجاد کردم :دی (تشویق حضااار 😄)

*ممنونم اسمارتیز خوشمزه ی من ^_-
بانوچـ ـه
۰۵ مرداد ۲۲:۴۴
شروع کردن یک راه یا یک کار حس خوبی داره، استرس هست، مدام از خودت می پرسی اخرش چی میشه...
اما از بلاتکلیفی و هیچ کاری نکردن خیلی بهتره... این جسارت خیلی حال خوبی داره
اشتباه می‌کنند بعضی‌ها
که اشتباه نمی‌کنند!
باید راه افتاد،
مثل رودها که بعضی به دریا می‌رسند
بعضی هم به دریا نمی‌رسند.
رفتن هیچ ربطی به رسیدن ندارد

سید علی صالحی

پاسخ :

"اما از بلاتکلیفی و هیچ کاری نکردن خیلی بهتره..."
تو این چند خط چقدر کلمات کلیدیِ نابی وجود داره ^_^

ممنونم بانوچه ی عزیز :*
کلی حس خوب بهم منتقل شد ^_^
صدیقه
۰۵ مرداد ۲۳:۱۳
با مترو یا اتوبوس؟؟!:دی
چشم تو نیز مرا بدعای! که بسی محتاجترم...!:)

پاسخ :

با خر +_+ گاماس گاماس :دییی
: ) چشمت به ضریح حضرت ارباب
زمرد .🌹
۰۶ مرداد ۰۹:۳۲
دعا میکنمت دخدرم دعا بنما مارا:)))

پاسخ :

چشوم ننه :دی
ممنونم از محبتت :**
هلما ...
۰۶ مرداد ۱۱:۵۱
همین طور که میخوندم میگفتم: این محبوبه ما چه با فاز ادبی فلسفی هم نوشته :)))
ایشالا هرچه پیش آید خوش آید.

پاسخ :

خخخ دیگه خدا رو چه دیدی! وبلاگ و بلاگر رو دست کم نگیر :دی
ان شاءالله : )
... هر چه خدا خواست همان می شود.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من

اگر تنهاترین تنهاها شوم،
باز تو هستی!
آری تو که از پدر و مادر بر من مهربان تری!
ای عزیز ماندنی!
ای نابِ سخت یاب!
تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من!
ای خوب خواستنی!
اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفرینت می گشاییم
و از تو
برای همسایه مان که نان ما را ربود، نان!
برای یارانی که دل ما را شکستند، مهربانی!
برای عزیزانی که روح ما را آزردند، بخشش!
و برای خویشتنِ خویش
آگاهی،
عشق و عشق و عشق
می طلبیم!
آمین.

منبع: بخشی از کتاب
"لطفا گوسفند نباشید!"
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان