`

حدس موقعیت ^_^


دقیقا وسط سالن بی بی نشسته م.

بابا بزرگ سمت راست من اما کمی با فاصله، یه گوشه نشسته ن و با لحنی زیبا قرآن تلاوت می کنن.

داداشی تو آشپزخونه، ایستاده در کنار اجاق گاز از طریق لیست موسیقیِ گوشی شون، با صدای رسا در حال همراهی و هم خوانی با خواننده ی ناشناس و در موقعیت دم کردن قهوه ن.

منم گوشی به دست به فکر شما هستم و در حال تایپ کردن :دی : )


+می تونید وضعیت بی بی رو حدس بزنید؟ (در چه حالتی هستن!)^_^


±مراد از داداشی ایشونن که با هم مکالمه داشتیم :دی عمو کوچیکه هستن ^_^

۱۶ نظر
kerman man
۲۰ مرداد ۲۲:۴۸
سلام
بی بی جان رو نمی دونم ولی فکر کنم شما در حال تایپ کردن هستین ...

پاسخ :

سلام
عه! قبول نیست چون این یه مورد رو خودم بهش اشاره داشتم :d
فکر کنید ^_^

+کامنتای احتمالی که به موقعیت نزدیک باشه یا خودِ خودش باشه رو فعلا تایید نمی کنم : )
یک دختر شیعه
۲۰ مرداد ۲۳:۰۶
حال دلت همیشه روبراه😌محبوبه ترین❤

پاسخ :

مچکرم بانو
بهمچنین مریمَم 😘
آرزو ﴿ッ﴾
۲۰ مرداد ۲۳:۱۶
کنار بابابزرگ نشستن و به صدای ایشون گوش سپردن؟
به گل‌ها آب میدن؟
ولی نمی‌دونم چرا به نظرم نباید داخل سالن باشن!😶

پاسخ :

نح ^_^
ازایشون فاصله داشتن.
نچ

+بعدی ^_^

حسان ...
۲۰ مرداد ۲۳:۱۷
جومونگ میبینه
:)

پاسخ :

خخخخ جومونگ؟ اونوقت بفرمایید کدوم شبکه؟!
نح اشتباست ^_^

+بعدی
ستاره جان
۲۰ مرداد ۲۳:۲۸
لالا! 
شایدم پای تلویزیون 

پاسخ :

نح تا این ساعت (۲۳:۳۰) بیدار بودن..
تی وی روشن بود ولی نگاه نمی کردن :|

+بعدی ^_^

++منظور من دقیقا همون تایمی هست که داشتم این پست رو تایپ می کردما نه قبل یا بعدِ اون!
آرزو ﴿ッ﴾
۲۱ مرداد ۰۰:۱۲
راهنمایی کن دیگه!

پاسخ :

وا @.@ خیلی آسونه که!
فکر کن بالام جان :d

+اوپس...
کامنتتو الان دیدم! آخرین موردی که بهش اشاره کردی تقریبا درست بود پس تا فردا باس صبر کنی تا تایید بشه : )  :*
آرزو ﴿ッ﴾
۲۱ مرداد ۰۰:۱۵
بافتنی می‌بافتن؟ یا سایر کارهای هنری؟
با گوشی کار می‌کردن؟😶
به تو تذکر میدادن که سرت رو از توی اون گوشی بیار بیرون؟😶

پاسخ :

مورد آخر ^_^
متوجه نگاه سنگینشون شدم، وقتی سرمو بلند کردن
این شکلی بودن (😐) بدون هیچ حرفی! یه حالت پوکر!
بهارنارنج :)
۲۱ مرداد ۰۱:۱۹
چادر رنگی بامقنعه چنه دار پوشیده گوش میده..

به عموکوچیکت میگی داداشی!؟

پاسخ :

تو خونه جلو منو و بابا جونو و پسرش چادر بپوشه؟! -_-
نح اشتباست ^_-

خخخخ علاوه بر داداشای خودم، به عمو کوچیکه و پسر عمویی که پنج سال ازم بزرگتره و اون یکی پسر عموم که هفت سال من ازش بزرگترم و یه جورایی خودم بزرگش کردم + یکی از پسر دایی هام که تنها شش ساعت ازش بزرگترم :دی بله بهشون میگم داداشی ^_^
بهارنارنج :)
۲۱ مرداد ۰۱:۲۰
خواب بود بنظرم:/

پاسخ :

کی خواب بود؟ @.@
ولی منم این ساعت لالا بودم!
هلما ...
۲۱ مرداد ۰۱:۴۶
بی بی سبزی پاک میکنه و با چشمان خمار و خنده ای بر لب بابابزرگ رو دید میزنه :)

داداش داشتن خیل خوبه. واسه تو هم قهوه آورد؟؟

پاسخ :

نچ نچ نچ قشششششنگ تاثیر رمانای pdf طور رو از تو کامنتت دارم میبینم نچ نچ نچ  😅
اشتباست : ))


برو جوابی رو که به کامنت بهارنارنج دادمو بخونم بگو دقیقا کدومشون خوبه؟ :دی  : ))))))
داداش کوچیکه ی خودم "اسپرسو" می خوره. عمو کوچیکه که همین فرد مذکور در پست هستن "عربی" می خوره. هیییییییچ کدومشونم دوست ندارم چون هم خیییییلی غلیظه و هم خییییلی تلخ :/ من فقط شیرقهوه می خورم ✌😀
دُچــــ ــــار
۲۱ مرداد ۰۸:۱۴
لابد داره به شخص شما محبت میکنه

پاسخ :

اوومممم بخش اول جمله تون درسته ولی باقیش اشتباست!
دُچــــ ــــار
۲۱ مرداد ۰۹:۰۷
یعنی به شما نصیحت میکنه ؟

پاسخ :

نح
اشتباست.

+بگممممممممم؟ ^_^
دُچــــ ــــار
۲۱ مرداد ۰۹:۳۴
بله :)

پاسخ :

نچ
تا ظهر باید صبر کنید : )))))
دُچــــ ــــار
۲۱ مرداد ۱۰:۴۰
ب ر ب ب :)

پاسخ :

فقط آرزو تونست حدس بزنه : )
آرزو ﴿ッ﴾
۲۱ مرداد ۱۲:۴۵
:) اونقدرا هم درست حدس نزدما!😶 ولی خب جالب بود! حدس زدن دوست می‌دارم. :)

پاسخ :

چرا دیگه! با نگاهشون تذکر دادن که خوش ندارن سرم تو گوشی باشه :||
چه خوب ^_^
هلما ...
۲۱ مرداد ۱۳:۰۵
اعععععععوووووو چقد داداش داری توووووو.
من فقط به داداشا خودم داداش میگم. :)
دلم قهوه خواست برم درست کنم بخورم :**

والا دوسالی میشه که جز رومان های دوستم رومان pdf نمیخونم ولی خب تاثیر چند سال قبل هنوز مونده :)))))

پاسخ :

اوهوم :d
برو برو به جا منم بخور ^_^

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من

اگر تنهاترین تنهاها شوم،
باز تو هستی!
آری تو که از پدر و مادر بر من مهربان تری!
ای عزیز ماندنی!
ای نابِ سخت یاب!
تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من!
ای خوب خواستنی!
اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفرینت می گشاییم
و از تو
برای همسایه مان که نان ما را ربود، نان!
برای یارانی که دل ما را شکستند، مهربانی!
برای عزیزانی که روح ما را آزردند، بخشش!
و برای خویشتنِ خویش
آگاهی،
عشق و عشق و عشق
می طلبیم!
آمین.

منبع: بخشی از کتاب
"لطفا گوسفند نباشید!"
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان