`

راز


گفت میدونی چرا خدا بین انگشت های یک دست فاصله قرار داده؟

گفتم لابد برای راحتی مون!

گفت نه.

.

.

.

با نگاه منتظر بهش زل زدم.


چیزی نگفت فقط کمی مکث کرد و انگشتاشو قفلِ انگشتای دستم کرد.

همین.


حالا متوجه شدم 😳

۲۱ نظر
kerman man
۲۴ مرداد ۱۸:۵۹
سلام
چه زیبا ...

فردا روز مخصوص زیارتی اگه رفتین حرم یاد بچه های بیان باشین ...
حتی اگه مشرف نشدین باز هم در زیارت بعید شما از ما نزدیک تر هستین ، التماس دعا داریم .

پاسخ :

سلام.
زیبا خوندین : )

بله در جریانم... اگه لایق باشم، به روی چشم. نائب الزیارتون هستم.
اختیار دارین جناب .. نفرمایید... حاجتتون روا ان شاءالله.
DeL Nevis
۲۴ مرداد ۱۸:۵۹
بعله :) چه خوب ...

پاسخ :

متن، نوشته ی من نیست... قبل تر ها جایی خونده بودم..
فقط به اصل متن کمی دست بردم و تغییر ایجاد کردم :دی
ستاره جان
۲۴ مرداد ۱۹:۱۴
همون شکلک آخر پستت

پاسخ :

این ← 😳
حسین ...
۲۴ مرداد ۱۹:۱۶
شیرینی ها رو کِی بخوریم حالا؟

پاسخ :

خخخ ول کن شام شدین؟
می خوامـ صور بدما :دی
دُچــــ ــــار
۲۴ مرداد ۱۹:۲۱
ببخشید ولی من نگرفتم چی شد :)

پاسخ :

هوم شمام گفتین و منم باور کردم، استاد! ← :)
♫ شباهنگ
۲۴ مرداد ۱۹:۴۱
چه رمانتیک :)

پاسخ :

پس..
اللهم الرزقنا از همینا؟
: ))
بهارنارنج :)
۲۴ مرداد ۲۰:۰۷
اوه چه سنگین بود

پاسخ :

برووووووووو :|  : )))
واران ...
۲۴ مرداد ۲۰:۰۸
چه متن دلنشینی :)
عالی بود :)
ممنونم ⚘

پاسخ :

بح بح
اهل دلیا ^_^
عالی خوندی جانم : )
تنها ...
۲۴ مرداد ۲۰:۱۲
تأمل برانگیزبود 

پاسخ :

تامل بر انگیز خوندی عزیز : )
ــ حسان ــ
۲۴ مرداد ۲۰:۴۲
چه نگاه قشنگی...

پاسخ :

: ) لطف دارین
آرزو ﴿ッ﴾
۲۴ مرداد ۲۱:۵۰
در ادامه فرمودن پس دستتو به هرکسی نده و بذار اون جای خالی رو دستی که تا ابد باهاته پر کنه. 

پاسخ :

 این متن من واسه بعد از عقده! :دی
اولین حسِ... لمسِ... دستِ... یار ^_^
آرزو ﴿ッ﴾
۲۴ مرداد ۲۲:۲۹
واو! :))

پاسخ :

پس چی ✌🙈😅
حسین ...
۲۴ مرداد ۲۲:۳۷
چی بهتر! به صرف شیرینی و شام.

پاسخ :

-_-
#معده_را_دریابید
-_-

آرزو ﴿ッ﴾
۲۴ مرداد ۲۲:۴۹
محبوبه من گیرایی‌م ضعیفه! اگه باید بگیم مبارکه بگو تا بگم!😶

پاسخ :

😒😶 نه والا!
بهار ...
۲۵ مرداد ۰۱:۰۵
الان متن عشقولانه بود؟
نو آندرستند:|

پاسخ :

کجایی تو بابا؟! :/
واقعا معلوم نبود؟
بلی عشقولانه بود -_-
بهار ...
۲۵ مرداد ۱۰:۳۶
همین اطرافم،فقط گاهی مغزم به همه چی الارم میده
سکوت میکنم
نبخدا من اولش نفهمیدم:دی
بعد کامنتا رو خوندم متوجه شدم گویا عاشقانس
مغزم،فکرم،یجا دیگس اخه

پاسخ :

آهان
اون وقت کجاست؟ 😕

+خوب باشی باهار جونم : )
خانومِ حدیث :)
۲۵ مرداد ۱۴:۰۰
من نبودم چیشده ؟هان؟  😄

پاسخ :

بوخودا هیچی نشده :دی
🍁 غزاله زند
۲۵ مرداد ۱۵:۱۰
چه رمانتیک :) 

پاسخ :

رمانتیک خوندی غزالم :*
یک دختر شیعه
۲۷ مرداد ۰۴:۴۸
ایموجی چشم قلبی😍😍😍

پاسخ :

ایموجی بوس قلبی 😘😘😘
منتظر اتفاقات خوب (حورا)
۲۷ مرداد ۱۱:۳۴
خدا قسمت همه کنه *_^

پاسخ :

ان شاءالله ; )
زمرد .🌹
۳۰ مرداد ۰۰:۵۶
چ مشکوک 😏

پاسخ :

ب ر ب ب 😑
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من

اگر تنهاترین تنهاها شوم،
باز تو هستی!
آری تو که از پدر و مادر بر من مهربان تری!
ای عزیز ماندنی!
ای نابِ سخت یاب!
تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من!
ای خوب خواستنی!
اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفرینت می گشاییم
و از تو
برای همسایه مان که نان ما را ربود، نان!
برای یارانی که دل ما را شکستند، مهربانی!
برای عزیزانی که روح ما را آزردند، بخشش!
و برای خویشتنِ خویش
آگاهی،
عشق و عشق و عشق
می طلبیم!
آمین.

منبع: بخشی از کتاب
"لطفا گوسفند نباشید!"
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان