`

لذت یک دیدار دیگه



خداروشکر دیدار سوم هم به خیر و خوشی انجام شد و در طی یک ماه تونستم دونفر از بلاگرای بیان روببینم.
اول بانوچه ی ول کن جهان را، قهوه ات یخ کرد! و دوم اَسیِ طلوع من ^_^

اول بهتون بگم که خیییلیییی سخت تونستم شماره شو ازش بگیرم. به قول خودش تو شماره دادن و در کل یه مقدار محافظه کاره! اما بنده همین که متوجه شدم داره میاد شماره مو واسش گذاشتم تا راحت تر ارتباط داشته باشیم °_°
دوم اینکه منم واسه هماهنگی یه کوچولو اذیتش کردم چرا که مشکلی پیش اومده بود و هی کنسل می کردم :دی آخر سر هم صبح دیروز بهش پیام دادم همون تایمی که برای اولین بار قرار گذاشتیم باشه و رأس ساعت ۱۱ صحن جامع رضوی بیاد.


دقیقا راس ساعت ۱۱ نزدیک ورودی رواق دارالمرحمه ایستاده بودم و منتظر دختری بودم که هر چه اصرار کردم بگو روسریت چه رنگیه نگفت و دوست داشت سوپرایز باشیم واسه هم!!
خلاصه که از طریق تماس انقدر با هم حرف زدیم تا بلاخره یه روسری آبیِ گوشی به دست دیدم و اونم منو دید و از دووووور به حالت اشاره، دست راستشو به سمتم گرفت و پشت خط بهم گفت: تویییییییی؟ ^_^
بعد از آب لَنبو کردن و چلوندن هم به سمت جایی رفتیم که مامانش نشسته بود و قرار شد ببریمشون حرم و تو اون شلوغی یه جا بنشونیمشون و بعد خودمون دوتایی بریم رواق حضرت زهرا (ع)

حرم خیلی شلوغ بود و ازدحام جمعیت حرکتو کند کرده بود و تقریبا دو ربع یا سه ربع ساعت در حال قدم زدن با مادر و خود اسی بودم.
در مورد سنش اشتباه حدس زدم و اون چیزی نبود که نشون میداد چون کوچکتر از سن واقعی ش میزد. خداروشکر هر کی به پست من می خوره خون گرمه و خوش خنده. با ایشونم رابطه ی خوبی برقرار کردم و احساس راحتی داشتم. کلی حرف زدیم، کلی از بودن در کنار هم لذت بردیم البته واسه من اینجوری بود امیدوارم مصاحبت با من برای اونم لذت بخش بوده باشه ^_^
بعد از نماز ظهر یک ربع ساعت با هم بودیم و دوباره بازم بعد از چلوندن و روبوسی هر کی راه خودشو پیش گرفت و از هم خداحافظی کردیم.

+اسی بعد از نماز بهم گفت: تصورش از من همونی بود که داشت و خداروشکر خاطره ی خوبی براش ساختم و اینکه خیلی خونگرمم 😎😇

±بدویین بیاین مشهد 😄
۲۷ نظر
دُچــــ ــــار
۲۶ مرداد ۱۲:۱۱
روسری آبیِ گوشی؟ گوشی؟ :)

حتما اسی این رنگو بلد نبوده که بخواد آدرس بده خخخخ

پاسخ :

روسری آبیِ گوشی به دست -_-

نه کلا هر چی اصرار کردم که بگه چی پوشیده، میگفت بذار خودمون حدس بزنیم :|
بهارنارنج :)
۲۶ مرداد ۱۲:۱۳
هی هی اصلا فکر نکنی حسودیم میشه ازینکه هرکیو دیدی تعریف کردی ازقزارتون جز من هان!بعله دیگه ما تعریفی نیستیم دیگه:|
اگه اقا ردم نکنه۳۰ام عازم مشهدم:)

پاسخ :

الهی من فدای اون حست بشم. آخه تو که میدونی حرفای منو تو جوری بود که خصوصی بود... بهت گفتم دیگه، چیزی ننویس!
ان شاءالله ^_^ چند روزه؟

+تو بیا! جبران میکنم برات ^_-
بهارنارنج :)
۲۶ مرداد ۱۲:۲۱
اگه جور بشه وامام رضام نخواد بزنه تو ذوقم۷روزه:)البته۲روزش که توراه میشه۵روز مشهد

پاسخ :

ان شاءالله آقا میطلبن ^_^
خیلیم خوب 😍
kerman man
۲۶ مرداد ۱۲:۲۵
سلام
خوش به حال شما ...
زیارت شما و ایشان قبول ان شاءالله

پاسخ :

سلام
بلی خوش به حال منه مشهدی ^_^
ممنونم
ان شاءالله زیارتشون قسمتتون بشه.
واران ...
۲۶ مرداد ۱۳:۲۸
کلی خندیدیم با این پستت که :))
روسری آبی یاد فیلمش افتادم :))

اون که همیشه هر جا میره گوشیش باهاشه :))

زیارت هردوتون قبول :)

عامو بگین چقدر بهم خندیدین همون موقع که همو دیدین راستشو بگو چند دقیقه ؟:دی 
ایشالا همیشه لبتون خندون :)


+
مشهد یه نفر :دی 
مشد یه نفر :دی :))
بیاین سوار بشین :))


++
من بعید میدونم تا سال دیگه دوباره قسمتم بشه :|:(
ولی امیدوارم قسمت بشه بیام مشهدالرضا ایشالا.
از امام رضا برامون بخواه که دعوتمون کنه بیام :)
ممنونم :)

پاسخ :

جان؟! خندیدین؟ اونوقت خودت تنهایی یا ... 😶
اون روسری قرمز نبود؟ 😐😕

خخخخ طبیعیه خو!

نچ نچ نچ خدا جفتمونو ببخشه، خیلی... مخصوصا من، با صدای بلند.. اسی رو چون فقط تصویرشو داشتم صدا زیاد واضح نبود :دی
ممنونم واران جان این دعا رو برای خودت هم دارم : )


:دی برو شیطونی نکن!!!


به روی چشم.
ان شاءالله دوباره آقا بطلبه و بیای زیارت ^_^
تنها ...
۲۶ مرداد ۱۳:۴۳
با ما که از این قرارها نذاشتی :)

پاسخ :

خب عزیز دلم تو که از همون روزای اول بلاگر شدنم میدونستی من مشهدیم : )
دوستان هم لطف می کنن و خودشون خبر میدن که دارن میان مشهد... منم فقط بهشون پیشنهاد دیدار میدم
که مورد قبول واقع میشه
واران ...
۲۶ مرداد ۱۴:۰۲
https://fa.m.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%DB%8C

نخیرم روسری آبی بود :)

+
خب حالا خندیدم :|:))


++
چشمتون سلامت ایشالا
ایشالا 

پاسخ :

خا -_-
چه سریعم رفته مدرک آورده : )))

^_^
ان شاءالله
آرزو ﴿ッ﴾
۲۶ مرداد ۱۴:۳۶
یه چیز بی‌ربط بگم؟ فکر کنم منو ببینی زنجیره‌ی خونگرم بودن افرادی که دیدی منقطع شه!😶
تااازه! تو منو دیدی دیگه نمیشه غافلگیرکننده باشه :(
خب یه چیز با ربط هم بگم! زیارت جفتتون قبول باشه :)

پاسخ :

خخخخخ یعنی انقدر سردی؟ از اون چهره بعیده ها! در ضمن همه که مثل هم نیستن و یه چیز دیگه اینکه منو دست کم نگیر 😎 بعله 😂
عه! راست میگیا... خخخخ پس فقط میشه، موش و گربه بازی کنیم تا یکم هیجان انگیز بشه ^_^
ممنونم عزیزم : ) قبول حق
ستاره جان
۲۶ مرداد ۱۵:۳۷
سلام 
هر چی برنامه می چینم جور نمیشه بیام مشهد 
رسما بایکوتم فعلا 

پاسخ :

سلام
از بانو فاطمه زهرا بخواه...
مخصوصا وقتی حدیث کسا رو می خونی : )
ان شاءالله طلبیده میشی ^_^
هلما ...
۲۶ مرداد ۱۵:۴۱
به به :)
دیدار اونم تو حرم امام رضا عالیه. 
دعا کن بطلبه خب..

پاسخ :

ای بابا من دعام نمی گیره ولی به روی چشم : )
آرزو ﴿ッ﴾
۲۶ مرداد ۱۵:۴۶
سرد که نه ولی در برخورد اول کم‌حرف شاید! [پیرو چیزهای جدی‌ای که می‌نویسم و روزگار برعکسشون می‌کنه بعید نیست اون‌ روز مانند کله‌ی گنجشک خورده‌ها حرف بزنم!]😶
الآن اینی که گفتی مایه‌ی دلگرمی بود :))

پاسخ :

آهان این که طبیعیه بابا : )  خخخخ آره واقعا
موش و گربه بازی؟ ^_-
آرزو ﴿ッ﴾
۲۶ مرداد ۱۵:۵۷
موش و گربه بازی مایه‌ی دلگرمی میتونه باشه؟ نه، قبلیاش! :))

پاسخ :

خخخخ چشمک زدم دیگه
ینی متوجه شدم :دی

آرزو ﴿ッ﴾
۲۶ مرداد ۱۶:۰۷
عه! حواسم نبود😶

پاسخ :

^_-
مسافر ...
۲۶ مرداد ۱۶:۵۳
:| 

پاسخ :

آخه چرا پوکر؟
ان شاءالله زیارتشون قسمتتون بشه.
مسافر ...
۲۶ مرداد ۱۷:۳۰
فقط از راه مجازی با هم آشنا شدید و رفتید مشهد و همو دیدید این خیلی حس خوبیه 
ان شاالله زیارتش قسمت همه ی عاشقان امام رضایی بشه :)

پاسخ :

نح بنده مشهدی هستم : )
ان شاءالله
مسافر ...
۲۶ مرداد ۱۷:۳۲
عههههه شمایین 😁😁
من فک کردم شما هم از جای دیگ رفتید مشهد 😁😁

پاسخ :

:دی

ــ حسان ــ
۲۶ مرداد ۱۷:۳۴
هه
پسرونه نداره؟

پاسخ :

چی؟ o_0
Shahtot 🍇🍇🍇
۲۶ مرداد ۱۸:۴۹
سلام 
وای چه جالب حتما خیلی حس خوبی به آدم دست میده :)
خوش به سعادتتون که مشهد می شینید :))

پاسخ :

سلاملکم : )
دقیقا ^_^ هر بارم یه حس هیجان انگیزی همه وجودمو فرا میگیره..
ان شاءالله زیارتشون به زودی زود قسمتت بشه عزیزم : )
🍁 غزاله زند
۲۶ مرداد ۲۰:۰۷
وااااایی دلم غنج رفت که 😂😍

پاسخ :

پس بدو بیا مشهد ^_^
ان شاءالله زیارتشون قسمت همه من جمله غزالم بشه : )
Bahar Alone
۲۷ مرداد ۰۹:۳۳
شاما پاشین بیاین قم خاع:))))
خوش بحااالتون:)))

پاسخ :

اخه باید طلبیده بشیم...
یکی دو سالی میشه نیومدم قم :'(
التماس دعا بهار جان : )
DeL Nevis
۲۷ مرداد ۱۱:۳۵
بعله ! خدا رو شکر D: ان شا الله همیشه به شادی ...


پاسخ :

پس چی : )))) ان شاءالله
شما هم، هم
بهار ...
۲۷ مرداد ۲۲:۰۹
جدای از دیدار اول،اون حس پیدا کردن هم خیلی حس خوبیه
منم دو سال پیش اومده بودم مشهد با دوستم قرار گذاشتیم
حالا ما تقریبا نصف نیمه همو دیده بودیم
ولی من انقدر خسته بودم نشسته بودم جلو ،اسمشم
یادم رفت،اونجا که قبرا هست :دی
قشنگ پهن زمین شده بودم،خخ
فقط از دور دیدم یکی داره میاد،حدس زدم خودشه
خداییش منم کلا یخم،و کم حرف،تا طرف مقابل حرف نزنه من واقعا حرف پیدا نمیکنم بزنم

پاسخ :

ان شاءالله حضرت رضا بطلبن و بیای مشهد : )
فروردین دخت
۲۸ مرداد ۱۴:۵۴
ما هم میخواستیم بیایم مشهد..اما هر کاری میکنیم نمیشه....چرا آخه :(

شما ک اونجایی برای ما دعا کن که امام رضا عشقه :)

پاسخ :

کاش همیشه اون چیزی میشد که ما می خواستیم ولی یحتمل حکمت و صلاح خدا یه چیز دیگه ست که ما قادر به فهم و درکش نیستیم.

ان شاءالله آقا بطلبن و بیاین زیارت ^_^
واران ...
۲۸ مرداد ۱۶:۱۵
سلام 
برای منم بیزحمت دعا کن آقا بطلبه اون رمز رو بفرست برام :))
مرسی :))

پاسخ :

سلام ^_^
 آقا بطلبه تا برات رمز رو بفرستم؟ :دی : )))))))

فرستادم :*
بانوچـ ـه
۲۸ مرداد ۱۶:۱۹
به به اسی خانم...
خوشحالم که خوش گذشته :*

پاسخ :

^_^
جای همه تون خالی بود *_*
زمرد .🌹
۳۰ مرداد ۰۰:۵۵
هوووومممم قرارا برسه خوش گذرونیا برسه :دی
خوش بگذره روسری آبی خخ

پاسخ :

حسود هرگز نیاسود :|
خوش گذشت جانم 😝
اَسی ...
۳۰ مرداد ۱۲:۴۶
اذیت چیه عزیزم؟ من بودم که تو رو اذیت کردم از بس راه بردمت :دی
معلومه خیلی بهت سخت گذشته که 45 دقیقه برات طول کشیده! :)))

بودن با تو برای من بیشتر لذت داشت ^_^
خیلی ازت ممنونم محبوبه جان، شرمنده کردی >_<

پاسخ :

^_^ اونم با پای بدون کفش :))))))
آره خب... ولی تقصیر تو نبود، ازدحام جمعیت حرکت رو کند و طولانی کرده بود :*

خداروشکر 🙌 خوشحالم کردی بانو 🙈
دشمنت شرمنده این چه حرفیه 😘
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من

اگر تنهاترین تنهاها شوم،
باز تو هستی!
آری تو که از پدر و مادر بر من مهربان تری!
ای عزیز ماندنی!
ای نابِ سخت یاب!
تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من!
ای خوب خواستنی!
اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفرینت می گشاییم
و از تو
برای همسایه مان که نان ما را ربود، نان!
برای یارانی که دل ما را شکستند، مهربانی!
برای عزیزانی که روح ما را آزردند، بخشش!
و برای خویشتنِ خویش
آگاهی،
عشق و عشق و عشق
می طلبیم!
آمین.

منبع: بخشی از کتاب
"لطفا گوسفند نباشید!"
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان