`

اندر مصائب خاله بودن!


خاله بودن با تمام لحظات خوب و شیرینش، یه وقتایی تو رو تا سر حد جنون می رسونه. اونجا که چند ساعته داری اتاقتو جز به جز و کمد به کمد می گردی تا خودکار آبیِ نازنینتو پیدا کنی.

قضیه از این قراره که دیروز وقتی اومدم تو اتاق، دیدم یسنا خانم داره با خودکارم بازی می کنه و سر اونو در آورده و گذاشته بود تو جا مدادی ای که تازه درست کرده بودم. امروز بعدازظهر وقتی اومدم تو اتاق و بی هوا به سمت جامدادی م رفتم دیدم، جا تره و بچه نیست، سر خودکار هست ولی خودش...

جالب اینجاست که همین گودزیلای چهارساله زیپ کیفمو باز کرده و تمام مداد رنگیاشو انداخته تو کیف من و دوباره زیپشو بسته ولی باز هم اثری از خودکارم نیست.


+تازگیا وقتی یسنا قهر میکنه و میره تو اتاق، بنده باید نازشو بکشم 😑 میرم و بهش میگم(با لحن یه دختر کوچولو)

فک کنم یه جوجه کوچولو تو اتاقم نشسته درسته؟ جوجه کوچولو رو کی اذیتش کرده؟


همین مکالمه ی کوتاه باعث میشه که با شیرین زبونیش ماجرا رو برام تعریف کنه...

دنیای بچه ها خیلی شیرین و خاصه... خیلی.

با اینکه چیزی از دوران کودکیم به خاطر ندارم ولی باز هم اونو بیشتر از زمانِ حالم دوست دارم.

اصن فکر کنم تمام آدما اون دورانو بیشتر دوست دارن نه؟

۲۱ نظر
بهارنارنج :)
۰۳ شهریور ۰۰:۵۵
اخی من که خاله نمیشم هییی:///

پاسخ :

عه! این چه حرفیه :|
من به بچم یاد میدم به توی پری (:دی) بگه خاله خوبه؟ ^_^
فقط باس یه ده سالی بصبری : ) باشه بالام جان؟ 😂🙈

+حالا شبت بخیر ^_-
خان بلاگستان
۰۳ شهریور ۰۰:۵۷
دنیای بچه ها خیلی شیرینه.

این اتفاق منو یاد خانم سین انداخت که خواهر زادش فلشش رو گم کرده بود.
آیا همونقدر که خاله بودن رو دوست دارید عمه بودن هم دوست دارید؟

پاسخ :

خیلی ^_^

اوه اوه فلش -_- خداروشکر دستش /قدش به اونا نمیرسه ^_^
هوم ^_^ به قول دوستان: من عمه ی نازنینی میشم 😇😇😇
مسافر ...
۰۳ شهریور ۰۰:۵۸
نه :|

پاسخ :

خا :/
جسارتا چرا؟
مسافر ...
۰۳ شهریور ۰۰:۵۹
بچه ها اصولا نباید ازم قهر کنن چون مجبورن خودشون بیان بگن دایی عمو غلط کردیم :|

پاسخ :

خخخخخخخخخخخ
چقدر دیکتاتور طور رفتار می کنید!
مسافر ...
۰۳ شهریور ۰۱:۰۰
در تایید پست خانم بهار نارنج ما هم خاله نمیشیم -___-

پاسخ :

-____________-
من دیگه صوبتی ندارم!!!!!!!!
ستاره جان
۰۳ شهریور ۰۱:۰۱
من یادم میاد 
و فقط همون دوران رو دوست دارم 
فقط همون 
ته تهش تا ده سالگی

پاسخ :

همیشه حسرت اینو می خورم چرا اون زمانو (زیاد) خاطرم نیست!!!
ستاره جان
۰۳ شهریور ۰۱:۰۶
احتمالا از بعدش خاطرات خوب داری 
من نه

پاسخ :

نه.. من وقتی بچه بودم خییییلی شیطون بودم. چند باری سرم توسط ستونایی که تو زیر زمین مسجدمون سبز شده بودن شکسته بود و آخریشم شکستگی ما بین ابروهام... احساس می کنم به این خاطره! o_0
مسافر ...
۰۳ شهریور ۰۱:۰۸
راستی اشتباه چاپی شد 
به جا پست شما بخونین کامنت ⊙_⊙

پاسخ :

متوجه شدم 😀
kerman man
۰۳ شهریور ۰۱:۴۶
سلام
خدا هر دوی شما رو حفظ کنه

فرزندان خواهر و برادر خیلی شیرین و عزیز هستند ...

پاسخ :

سلام و نور
ممنونم : ) خداوند شما و خانواده محترمتون رو زیر سایه ی امنش حفظ کنه.

خیلی ^_^
ــ حسان ــ
۰۳ شهریور ۰۱:۵۰
نه من اون دوران رو خیلی دوست ندارم
:|

پاسخ :

چه جالب.. البته هر دوره ای خوبیای خودشو داره
ان شاءالله بهترینا براتون رقم بخوره.
اَسی ...
۰۳ شهریور ۰۲:۱۵
کودکی بهترین دورانه :)
حالا خودکارتو پیدا کردی؟ :))

پاسخ :

احسنت 👍
نه بابا
خودکار بابایی رو برداشتم :دی
هلما ...
۰۳ شهریور ۰۳:۳۲
نه من دوست ندارم. :)
دوست دارما عاشقش نیستم...
ای جانم الان دلم خواست خاله ای داشتم که نازمو میکشید. :)

پاسخ :

چراااااااا؟
آهان از اون لحاظ.. نه همین که دوست داریش بسه :دی
بیام خاله ت بشم و نازتو بکشم؟ 😂😂
DeL Nevis
۰۳ شهریور ۱۲:۰۵
:))
این که شما با این سن و سال نتونستی خودکاری که یه بچه قایم کرده رو پیدا کنی نشون از هوش اون بچه بنده خدا داره :)) با توجه به اینکه قد بچه محدوده و شما یه فضای نیم متری در اتاقتون رو باید می گشتین ... D:

بچه ها که عصبانی میشن بعد می خوان تند تند تعریف کنن قضیه رو و زبونشون نمی چرخه بعضی کلمه ها رو بگن   خیلی باحال می شن :)) اصلا دنیاییه برا خودش ...

پاسخ :

وای خدا میگم گودزیلا باورتون نمیشه :|| همین خانم کوچولو مداد رنگیاشو تو بالشتامون قایم کرده بود و وقتی مامانم مدادا رو تو بالشتا میبینه زنگ میزنه به خواهرم و از یسنا میپرسه که مداد رنگیاتو کجا گذاشتی؟ فکر می کنید چی جواب داد؟ خیلی ناباورانه جاشونو میگه 😶 منم همین کارو کردم و بهشون زنگ زدم ولی چیزی نگفت -_-

^_^ تجربه کردینا!

DeL Nevis
۰۳ شهریور ۱۶:۱۳
اصلا از قدیم گفتن :
چو کارت به کودک فتاد  پس زبان کودکی باید گشاد 
شما اول باید لای بالشا رو می گشتی بعد آخر کار میومدی سراغ کوله پشتیت :))
خلاصه این نشان بزرگی از شکست دهه هفتاد از دهه های بعدی هستش فکر کنم :))


بعله تجربه کردیم D:

پاسخ :

جسارتا چون دیدم مطالبم کپی پیست میشه بر خودم واجب دونستم اصل بیت(اصلاحیه ش) رو بذارم :دی
چون سر و کارت با کودک فتاد
پس زبان کودکی باید گشاد

نه اون سری اول بود که این کار رو کرده بود... بعد از چند وقت دوباره تو کیف من قایم می کنه :|


موفقیات :دی
هلما ...
۰۳ شهریور ۲۰:۳۶
اوهوم. واقعا یکم نازم کن لوسم کن😆

پاسخ :

بیا بَخَلم عششششخم 😁😁
خاله قلبونت بشه 😍😍

+میدونی من هر وقت با یسنا بازی می کنم آخرش بهش میگم
بیا خاله محبوبه رو یه بغل محکم بکن تا خستگی از تنش بره بیرون..
انقدر خوشکل بغلم می کنه و تمام زورشو به دستاش منتقل میکنه که خیلی داوطلبانه طور بهش میگم: آی خفه شدم 😂😂😂 بعد منم بغلش می کنم و یه کوچولو بهش فشار میارم... با شیرین زبونیش انقدر خوشکل میگه "آی خفه شدم" که وسوسه میشمو دوباره فشارش میدم ^_^
حالام تو هم بدو بیا خاله محبوبه رو بغل کن ^_____________^
 
±لوسم خودتونید :دی : )))))))
صدیقه
۰۳ شهریور ۲۳:۰۸
من همشو یادمه.... از دو و نیم سالگیمم خاطره حتی:|
من که نه... بهیوجه...

پاسخ :

تنها خاطره ی دوران طفولیتم برمی گرده به یک یا ۱/۵ سالگیم. اونم با بابابزرگم.. چرا میگم یک یا یک و نیم چون همون موقع ها ایشون فوت می کنن... دیه چیزی خاطرم نی هر چی هست گنگه :| تا شش یا هفت سالگیم...
صدیقه
۰۳ شهریور ۲۳:۱۵
بعد اینجا سوال پیش میاد که یدونه خودکار بیشتر ندارید تو خونه؟؟! اصن بچه دلش خواسته خودکارتو ور داره خب:/ عی بابا! اصن من خاله بودم سرتاپای خواهرزادمو خودکار میگرفتم!!خخخخ

پاسخ :

توجه نکردی! میگم خودکار نازنینم -_- از اون خودکارم یکی من دارم یکی پدر گرام
 خودکار تو سن یسنا خطرناکه.. ازم قدیم گفتن "کوزه یکبار میشکنه" خدای نکرده اگه سهوا اتفاقی براش بیفته اون وقت چیکار کنیم.. بدبختی اینجاست که بچه ها خودکار رو از مدادرنگیاشون بیشتر دوست دارن (آخه خاله شم همینطوری بوده [خدا حفظم کنه] 😄😄😄😄😄😄
هلما ...
۰۴ شهریور ۰۱:۲۹
میسی خاله جونم :)

+ میفهمم بابا مثلا از 11 سالگی عمه ام من :) هیچ هم لوس بازی نیست ^__^

پاسخ :

ایول اینجام خاله شدم ^_^ خاله محبوبه ^__________^
در ضمن، بدو بیا بغلم کن : ) آیکون دو دست باااااااااااز :دی : )))
+ والا 😉 عمه شدنم آرزوست!
صدیقه
۰۴ شهریور ۰۶:۲۲
بیتر که یادت نیس آدم همین دیروزشم یادش نمونه بهتر میتونه زندگی کنه:) 
عاره خب خودکار روونتره باحالتره:دیییی 
بابا کم خودتو تحویل بگیر:| تارف نکنیااااا میخوای برم اسفند هم دود کنم برات؟؟!:/

پاسخ :

هوم خیلی موافقم :(
-_-  خودکار من بعله خیلیم روونتره، باحالتره 😛
نچ نِمِشه ^_^ بهت گفته بودم فروردینیا اول عاشششق خودشونن 😅 ضمنا به اسپند اعتقادی ندارم وقتی آیه ی « ماشاءالله... لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم » [آفرین 👏 خوندیش :دی خب خطر رفع شد 😝]
حوا بانو
۰۷ شهریور ۰۰:۳۶
خاله بودن که معرکه اس. من که طعمشو چشیدم عاولیه ؛)

پاسخ :

: ))
آرزو ﴿ッ﴾
۱۰ شهریور ۱۲:۵۶
خیلی ارتباط برقرار کردن با بچه‌ها رو دوست دارم :)
اصلا من معتقدم اینایی که تو مهد کودک کار می‌کنن نباید افسردگی بگیرن!

پاسخ :

مثل من.. جونم در میره واسه فنچول منچول 😇😂
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من

اگر تنهاترین تنهاها شوم،
باز تو هستی!
آری تو که از پدر و مادر بر من مهربان تری!
ای عزیز ماندنی!
ای نابِ سخت یاب!
تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من!
ای خوب خواستنی!
اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفرینت می گشاییم
و از تو
برای همسایه مان که نان ما را ربود، نان!
برای یارانی که دل ما را شکستند، مهربانی!
برای عزیزانی که روح ما را آزردند، بخشش!
و برای خویشتنِ خویش
آگاهی،
عشق و عشق و عشق
می طلبیم!
آمین.

منبع: بخشی از کتاب
"لطفا گوسفند نباشید!"
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان