`

خاله مهربونه ^_^


از عنوان پست متوجه شدین می خوام از چی یا از کی بگم درسته؟ ^_^


جمعه ی هفته ی پیش وقتی تو نمایشگاه صنایع دستی به دوستانم در امر فروش و انتظامات محل برگزاری کمک می کردم با دختر کوچولوی نُه ساله ای برخورد کردم که دوست داشت از تمام خدمات درمانی و مشاوره ای نمایشگاه استفاده کنه. با اینکه خواهرای این کوچولومون که از قضا دوستان بنده هستن اونجا بودن ولی تماما کنار من بود و از من می خواست تا همراهش باشم تا بتونه از تمام غرفه ها دیدن کنه. وظیفه ی منم این بود که تو نمایشگاه بین بازدید کننده ها بچرخم و غرفه ی صنایع دستی رو بهشون معرفی کنم. پس با کوچولومون همراه شدم و پا به پای اون از تمام غرفه ها دیدن کردم.

با اینکه اسممو میدونست ولی از من خواست تا اجازه بدم منو "خاله مهربونه" خطاب کنه!

راستش خیلی خوشحال شدم به من میگه خاله مهربونه اصن بال در آوردم.


امشب وقتی داشتم با یسنا نمد دوزی می کردم، همش بهم میگفت: "تو خیلی خاله ی مهربونی هستی که اجازه میدی بهت کمک کنم... قیچی بگیرم "! یهو یاد "زهرا" کوچولو افتادم که این اسمو واسم انتخاب کرد : )

+بازم از خودم تعریف کنم یا نه! بسه؟ : ))))))))


۲۰ نظر
آرزو ﴿ッ﴾
۲۶ شهریور ۰۰:۴۹
این از خوشحالی بال در آوردن رو شدیدا درک می‌کنم در این زمینه‌ها :)

پاسخ :

درک کردنت مستدام بانو  : )
بهارنارنج :)
۲۶ شهریور ۰۰:۵۵
بهتم میاد خاله مهربونه:)

پاسخ :

میدونم 😎😛
✿دخترے از تبارِ غرور✿
۲۶ شهریور ۰۱:۰۳
خب میگفتی خاله مهربونه :))
چطوره بلاگی هام بهت بگن "خاله مهربونه" تازه اینجوری یه حس بزرگتریم نسبت به بقیه پیدا میکنی؛)

پاسخ :

بسه دیگه! باقی شو گذاشتم واسه بعد، اینجوری خز میشد :d
نهههههههههههههههههههه "خاله مهربونه" کوچیک همه ست ^_-
هلما ...
۲۶ شهریور ۰۱:۳۰
تو چقد هنرمندی محبوبه؟؟ *_*
من خوشم نمیاد بچه ها بهم عمه یا خاله بگن البته. حتی برادرزاده های خودمم دعوا میکنم نگن ولی میگن :)
الهی بچه ها ماه ان. ^_^

پاسخ :

هلما! هنرمندم کجا بود باو؟ :|
تو خانواده ی مادریم، ما نوه بزرگا از روی عادت، اسم دختر کوچیکه مامان بزرگ رو بدون پیشوند"خاله" یا"عمه" میبریم و اون بنده خدام گاهی اوقات از این جهت دلگیر میشه!
میگم شاید بعدها دوست داشته باشی خواهرزاده و برادرزاده هات با یه پیشوند تو رو خطاب کنن.. اگه اینجوریه، پس بذار بچه ها از همون زمان طفالیت عادت کنن بهت بگن خاله یا عمه!
پونیکا :)
۲۶ شهریور ۰۲:۲۹
این شیرین زبونی هاشون دل سنگم آب میکنه :)
محبوب ترین محبوبه ی مهربون کی بودی تو؟ :))

پاسخ :

مخصوصا وقتی خودشونو لوسسسس می کنن ^_^
عزیزی پونی :*
دُچــــ ــــار
۲۶ شهریور ۰۶:۴۴
کامنت سمیرا :)))

پاسخ :

جواب من به کامنت سمیرا :d
دیوانه ...
۲۶ شهریور ۰۹:۵۵
:| 
خوب شد از ازدواج حرفی وسط نیومد :|
یا باز ربطی داااشت????😑

پاسخ :

خخخخ میدونستم میاین و این حرفو میزنید!
نح نداشت..
اما قول نمیدم تو پست بعد چیزی ازش نگما :دی
لوسی می
۲۶ شهریور ۱۰:۵۷
به به! احوال خاله مهربونه؟؟!

پاسخ :

به بهکم الله : )
من که خوبم چون آبجی خانممون داره مرخس میشه ^_^
لوسی می مون خوب باشه : )
آقای ‌‌لبخند
۲۶ شهریور ۱۱:۱۴
سلام خاله مهربون :)

پاسخ :

سلام : )
واران ...
۲۶ شهریور ۱۱:۳۰
ولی واقعا خاله ای :) خاله محبوبه :))

انتصاب جدیدتون رو بهتون صمیمانه تبریک میگم‌:دی 

پاسخ :

^_^ ممنونم عزیزم ❤🌹

خاله مهربونه تشکر میکنه :*
حوا ...
۲۶ شهریور ۱۱:۳۰
خاله‌ی منم میشی؟! :)

پاسخ :

اوووومممم میذارمت تو نوبت :دی
بعله که میشم بعله که میشم 😍😘
🍁 غزاله زند
۲۶ شهریور ۱۱:۴۹
ای جان :)  تو بی‌شک یکی از مهربون‌ترین خاله‌ها هستی (=^・^=)

پاسخ :

آورین 👏 تو این یه مورد شک جایز نیست :*
ممنونم غزاله جون ❤
تکراری Tekrari
۲۶ شهریور ۱۳:۳۲
خیلی حس خوبیه بچه ها دوس داشته باشن آدمو
دوس داشتنشون خیلی معصومانه اس :)

پاسخ :

دقیقا ^_^
دوست داشتن کوچولوها همیشه بدون غرضه برعکس آدم بزرگا :/
بهار ...
۲۶ شهریور ۱۴:۱۹
عمه ی مهربون چی نداریم پس:(((
من عمه ام اخه:|
واقعا هم خاله مهربونی بهت میاد:)))
خواهرت حالشون بهتره؟

پاسخ :

نح عمه ها همیشه غول یک چشمن خخخخ (شوخی)
تو که منو ندیدی! ^_^ (نظر لطفته باهار جونم :*)
خوبه فقط درد داره که طبیعیه : )
اَسی ...
۲۶ شهریور ۱۵:۱۲
خاله مهربونه کی بودی تو؟ ;)

پاسخ :

من متلعق به همتونم (عینک ریبوند)
اَسی ...
۲۶ شهریور ۱۵:۲۳
متلعق چی هست حالا؟ :-d

پاسخ :

نح : )))))))
متعلق خانم معلم! اشتب شد 😒
ایمان
۲۶ شهریور ۲۰:۵۹
یره اوقزر از خودتا تعریف کردن طوره نرفتن؟؟ برج  میلا درحال سقوط باکارای شما!!ای کارلتاره نکنن!!خواهرشوهر خبیث بیشتر بهتر میه

پاسخ :

+ مو خیلی دوست دِرُم وختی میبینُم یکی با لهجه گپ مِزنه!
اوقْزَر یا ایقْزَر؟ (جدی واسم سواله!)

نِ چرا الکی مِگِن هنو که سر جاشه 😒😁

منم یه دوست کاشمری داشتم که بعضی اوقات انقدر قشنگ کاشمری حرف میزد که واقعا لذت میبردم.
ایمان
۲۷ شهریور ۰۰:۰۸
جفتش که یکیه تازه چقزر هم موگوم مو!ینی نمدنستن موهم قشنگ حرف مزنوم؟؟ 

پاسخ :

ایول ایَم شنیدُم ^_^ ایم موگفت ^___^ نِ نِمْدَنِستُم!!!!
علی آقا:)
۲۷ شهریور ۰۵:۵۳
خاله مهربون برای شماعموی مهربون برای منودرپی داره:)

ومن ازاینکه بتونم یه بچه روخوشحال کنم،ازعموگفتنش بهم خوشم میاداونم خیلی زیاد

پاسخ :

جالبه : ) عمو مهربون ^_^

سا قی
۲۷ شهریور ۱۲:۰۳
مهربانیتان مستدام باد:)





سربزنید

پاسخ :

ممنون و مچکر : )
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من

اگر تنهاترین تنهاها شوم،
باز تو هستی!
آری تو که از پدر و مادر بر من مهربان تری!
ای عزیز ماندنی!
ای نابِ سخت یاب!
تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من!
ای خوب خواستنی!
اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفرینت می گشاییم
و از تو
برای همسایه مان که نان ما را ربود، نان!
برای یارانی که دل ما را شکستند، مهربانی!
برای عزیزانی که روح ما را آزردند، بخشش!
و برای خویشتنِ خویش
آگاهی،
عشق و عشق و عشق
می طلبیم!
آمین.

منبع: بخشی از کتاب
"لطفا گوسفند نباشید!"
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان