گاه نوشت های من

گاه نوشت های من



وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

آخرین نظرات
  • ۱ بهمن ۹۷، ۰۹:۲۷ - ŇãşíМ ĶĥăŅŭМ
    :(

چرا صمد شد ستار؟!!

دوشنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۶، ۰۶:۴۵ ق.ظ


اوایل، وقتی می خوندمش برام عجیب بود که چرا روی جلد کتاب، مرحوم قدم خیرِ محمدی کنعان رو همسر شهید "ستار" ابراهیمی هژیر معرفی کردن؟ هی با خودم می گفتم این که شوهرش "صمد" بوده و برادر صمد اسمش ستار بوده پس چرا رو جلد کتاب زده "ستار"؟!

 دیشب متوجه چرایی این قضیه شدم و برام یه جورایی رمزگشایی بود و حتی شد.


از زبان پدر شهید بزرگوار بخوانید.

"... تو از اول اسمت صمد بود، وقتی شمس الله و ستار به دنیا آمدند، رفتم شهر برایتان یکجا شناسنامه بگیرم. آن وقت رسم بود. همه اینطور بودند. بعضی ها که بچه هایشان را مدرسه نمی فرستادند، تازه موقع عروسی بچه هایشان برایشان شناسنامه می گرفتند. تقصیر ثبت احوالی بود. اشتباه کرد اسم تو که از همه بزرگتر بودی را نوشت ستار. شمس الله و ستار که دو قلو بودند؛ نمی دانم حواسش کجا بود، تاریخ تولد شمس الله را نوشت ۱۳۴۴ مال ستار را نوشت ۱۳۳۷. موقع مدرسه که شد، رفتیم اسمتان را بنویسیم، گفتند از همه بزرگتر کدامشان است؟! تو را نشان دادیم. گفتند این ستار است، بیاید کلاس اول. بقیه هم حالا وقت مدرسه شان نیست..." و باقیِ داستان : )

+ قیمت روی جلد ده تومنه.


بعدا نوشت: بلاخره نت ماهانه خریدم و تصویر کتاب رو ضمیمه ی پست کردم. ۱۳۹۶/۹/۲۱

۹۶/۰۹/۲۰
محبوبه شب

نظرات  (۹)

بازم قیمتش خیلیه :| 
پس اسم واقعیشون صمد بوده دیگ 
پاسخ:
خب از کتابخونه ای جایی به امانت بگیرید و بخونید.
آره اسم شناسنامه ایشون ستار بوده و جالبه بدونید دوستان و حتی هم رزماشونم به این اسم میشناختن (ستار)
قدیما از این کارا زیاد بود برا مامان من که "شوشا" باشه اینقدر دست دست کردن شناسنامه نگرفتن تهش با شناسنامه خواهرش "ملائکه" که فوت شده بوده و حس باطل کردن شناسنامه نداشتن رفته مدرسه. :||
من یه مادر بی شناسنامه دارم. :))
پاسخ:
شوشا؟! 
خدا حفظشون کنه 
۲۰ آذر ۹۶ ، ۰۸:۳۶ جنابــــــــ دچار
خوب توضیح ندادی متاسفانه :)
پاسخ:
برید کتابو بخونید اونجا دقیق توضیح داده :d
۲۰ آذر ۹۶ ، ۱۳:۰۴ جنابــــــــ دچار
اونوقت فلسفه ی پست شما چیه؟!
پاسخ:
آخه واقعا واضح بود!!! نمیدونم چرا شما که استااااد فلسفه ای متوجه نشدی!!!!
۲۰ آذر ۹۶ ، ۱۳:۰۸ جنابــــــــ دچار
من استاد نیستم. کتاب رو هم خوندم :)

+شاید گیرایی من پایین بوده امروز ☺
پاسخ:
+یحتمل :d
۲۰ آذر ۹۶ ، ۱۵:۰۲ محسن رحمانی
آقایون داداشا خانوما خواهرا هرکی هر کتابی میخواد هر چندتا هم که میخواد میتونه بخره به حساب آبجی محبوبه :دیییی
از کیسه ی خلیفه بخشیدن چه کیفی میده :دی والا خخخخخخخخخخخ
پاسخ:
تو کیسه ی خلیفه چوب دستیم پیدا مِشه ها -_-
: ))
۲۰ آذر ۹۶ ، ۲۱:۱۸ یک دختر شیعه
برا منم اتفاقا این سوال پیش اومد موقع خوندنش: ))
پاسخ:
: )))
۲۰ آذر ۹۶ ، ۲۲:۲۳ محسن رحمانی
عه پس باید کیسش جادویی باشه :پی 
پاسخ:
نه فقط چوب دستی پیدا میشه، شایدم دمپایی هم باشه! :/
۲۱ آذر ۹۶ ، ۱۵:۱۷ محسن رحمانی
چرا کج شدید؟-_-
پاسخ:
تکمیلی جمله م بود : )

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">