گاه نوشت های من

گاه نوشت های من



وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

آخرین نظرات
  • ۱ بهمن ۹۷، ۰۹:۲۷ - ŇãşíМ ĶĥăŅŭМ
    :(

شنبه طوری

شنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۶، ۰۱:۱۰ ب.ظ

صبح نیم ساعت دیرتر بیدار شدم و به یاد محسن چاقالو هی با خودم می گفتم، باز "مهدم" دیر شد :| فرزطور بلند شدم و جامو مرتب کردم و پریدم بیرون. ماگمو از شیر داغ پر کردم و رفتم سمت روشویی و صورتمو شستم. تاشیرم ولرم بشه دوباره برگشتم تو اتاق و مانتو شلوارمو پوشیدم و رفتم جلو آینه. هر بار می اومدم تو هال، نونای داغ و خوش عطرِ بربری، که تو سفره پهن شده بودن بهم دهن کجی می کردن :( نون بربریِ صبحانه، فقط با پنیر و خرما می چسبه ولی خرما نداشتیم :( دوباره اومدم تو اتاق و از تو کیفم کلوچه ای رو که دیروز خریده بودم و آوردم و با شیرم خوردم. همه ی این کارا سر نیم ساعت انجام دادم و چادرمو سرم کردم و کفشامو از جاکفشیِ زیر آینه برداشتمو رفتم بیرون. 

روزای زوج بچه ها آموزش حروف الفبا دارن و بعد نقاشی مرتبت با همون درس، ولی چون آخر این هفته برنامه ی شب یلدا رو در پیش دارن قرار شد برنامه ها رو سبک تر بچینن و به شعر و سرود یلداشون برسن.
من اگه یکم بیشتر صدامو بالا ببرم، گلوم درد می گیره و صدامم خش دار میشه ولی نمیدونم مهلا کوچولو چطوری می تونه موقع خوندن سرود و قرآن، جیییییغ بکشه، جیغا جیییییییییغ :|
۹۶/۰۹/۲۵
محبوبه شب

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">