گاه نوشت های من

گاه نوشت های من



وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

آخرین نظرات
  • ۱ بهمن ۹۷، ۰۹:۲۷ - ŇãşíМ ĶĥăŅŭМ
    :(

آروم بودم!

چهارشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۰۱ ب.ظ


۱- میگفت: 

پسرم اخلاق و رفتارش به خانواده شوهرم رفته. انقدر شیطونه که یه روزی که خواهرم تازه از حمام بر گشته بوده و انواع و اقسام لوسیون و کرم و روغن و لاک و فلان جلوش پهن کرده بوده تا استعمال کنه و به بدنش بزنه سینا میره تو اتاقشو با فاصله میشینه و به خاله و کارهای خاله نگاه می کنه. خودمم با فامیلای شوهرم گرم گرفته بودم و حواسم از سینا پرت میشه که یهو با صدای جیغ خواهرم که می گفته سیناااااااااااا! به خودمون اومدیم.

+ قضیه از این قراره که آقا سینا از غفلت خاله خانم استفاده می کنه و دستاشو تو پیاله ی ماستی که روی میز ناهارخوری بوده، کرده و از درگاه اتاق به حالت دو به سمت خاله خانم هجوم میبره و کل ریخت و قیافه ی خاله جان رو با ماست یکی میکنه 👌 (^_^)


۲- تعریف می کنه که: 

یه روزی رفته بودیم طبیعت گردی، وقتی همه مشغول خوردن و امثالهم بودن روی یه سکویی میشینم که یهو یه چیزی کنار پاهام راه میره و وول می خوره. میبینم یه ملخ به چه بزرگی کنارمه. جیغ زنان بلند میشم و بر می گردم که میبینم برادر شوهرا و خانواده شوهرم ریسه میرن و متوجه شیطنت فردِ مذکر مذکور میشم (-_-)



بعد نوبت به بقیه رسید و هر کسی یه چیزی رو تعریف کردن و یهو نگاه ها به سمت من چرخید. گفتم من کودکیِ آرومی داشتم فقط نمیدونم چرا کلی شکستگی توی صورتم (مابین ابروهام) و پسِ سرم و پیشانیم دارم؟! (کار من نبوده و نیست! :/ ) ولی... که میاد وسط حرفم و میگه: نه اصلا آروم نیستی. نه به قیافت می خوره و نه از رفتارت با بچه ها (-_-)

دوباره میگم: ولی...

+ این ولیه خیلی مهمه :دی

"ولی دوست دارم شوهرم شیطون باشه. اوووممم نمیدونم چطوری بگم. ببین دوست دارم شیطنت بکنه اما نه برای زنای مردم بل فقط واسه خودم. (یه جور مالکیت و تعصب دارم روی این قضیه که فکر می کنم طبیعیه و مثل بقیه ی خانمام :دی)"

خلاصه اینجوریا! :|

۹۶/۱۰/۲۰
محبوبه شب

نظرات  (۱۶)

۲۰ دی ۹۶ ، ۲۲:۱۷ دیوانه ...
خلاصه شد تو شوعر که :|
اولش شیطنت سینا بود -____-
پاسخ:
درهمه دیگ! : )))
۲۰ دی ۹۶ ، ۲۲:۱۸ ستاره جان
خوبه 
پاسخ:
اصن عالیه 😁
۲۰ دی ۹۶ ، ۲۲:۳۵ محسن رحمانی
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ کاملا معلومه چقدر شیطنت دارید :دییییی
بچه بودید از دیوار راست بالا میره .

شوهر تموم شد فقط یه دونه پیرمرد ته انبار مونده تقدیم کنیم :دییییییییییییییییییییییی
پاسخ:
نه نه نه همه رو تکذیب می کنم خخخ 

#خیارشور -_-
۲۰ دی ۹۶ ، ۲۲:۳۶ محسن رحمانی
تیتر رو عوض کنید وبذارید شیطون بودم :دی 
پاسخ:
من به این آرومی :دی چه الان و چه در سالهای گذشته :|
۲۰ دی ۹۶ ، ۲۲:۴۳ بهارنارنج :)
منم از همینا میخوام:)))))

:دی
پاسخ:
انواع و اقسام لوسیون و کرم و روغن و لاک و اینا یا سینا؟ یا شایدم مورد آخری؟ ^_-
۲۰ دی ۹۶ ، ۲۳:۳۲ محسن رحمانی
نه دهن من قرص قرصه به هیشکی نمیگم :دی
پاسخ:
نچ
منم مثلِ بهارنارنج :|
:))
پاسخ:
پس جوابم به بهارنارنج ولی بگو کدوم گزینه؟ ^_-
۲۱ دی ۹۶ ، ۰۱:۴۱ آرزو ﴿ッ﴾
من تا یه سنی خیلی جیغ‌جیغو بودم :دی
البته از اون سن به بعد هم بودم ولی خب نه در مقابل همه! :))
پاسخ:
اصصصلا بهت نمیاد!!!
همیشه فک میکرم ازین بچه های حسور خوشم میاد ولی جدیدا که نگهداری همچین موجود رو چند ساعت! سپردن بهم میخواستم سرمو بکوبم به دیوار-_- اونو میزدم که دیگه خیلی دلم خنک میشد:||
آقایون که در آرومترین صورت ممکن هم بازم از خانوما...-_-
پاسخ:
خخخخخخ تو بیا تو مهدمون فعالیت کن
ینی قششششنگ چند روزه بعد راهی تیمارستان میشی 😂😂😂
۲۱ دی ۹۶ ، ۰۸:۱۳ جناب دچار
:))
پاسخ:
طولانی بود و نخوندین درسته؟! :|
۲۱ دی ۹۶ ، ۰۹:۵۲ جناب دچار
شما اینجویر فک کن :)
پاسخ:
: )
۲۱ دی ۹۶ ، ۱۰:۰۶ بهارنارنج :)
قطعا مورد اخر:دی
پاسخ:
قطعا : )
لاک ^_^
پاسخ:
برو من سیاه نکن قناری ^_-
درسته طولانی بوده نخوندن :|
پاسخ:
چرا خوندن : )
فقط لاک 🤣🤣🤣
پاسخ:
باوشه فقط لاک : )
یه چندوقتیه که متحول شدم و متن های طولانی رو میخونم!!مام خیلی چیزا میخایم ولی مشکل اینه که نیست خخخ😂😂پس قناعت کنید و قانع باشید! 
پاسخ:
باریک 👏 واقعا خوشحال شدم اونم کی، شما و متن طولانی!! : )))))
خاع : )

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">