`

بالاخره...


امروز خاله هام به اتفاق مامان بزرگم اومده بودن خونمون. 
وضعیت موهام به شدت رو اعصابم بودن و داشت دیوونه م می کرد. همین که خاله کوچیکه چای اولوشو خورد به دستش یه قیچی و شونه دادم و گفتم بزن. تقریبا نصف شدن و سرم احساس سبکی خاصی می کنه ^_^


+ فقط شنبه رفتم مهد باقی روزا تعطیل بودیم. خدا کنه فردام تعطیل باشه تا از سر صبح بریم خونه خاله جان (بزرگه).
۱۴ نظر
مستر صفری
۱۰ بهمن ۱۷:۰۶
چه خوب:)
مهمون حبیب خداست پس قدمش مبارک   برو به کنارش بشین اون گله تو شاپرک:)
کوتاه کردن موهاتو تبریک میگم:)


ان شا الله هست:)
ولی اگه هم نبود، جمعه رو که ازت نگرفتن.

پاسخ :

بعله : )
ممنونم.

نه خب یکی دیگه از خاله هام فردا پرواز دارن براش مهمونی گرفتن /مثل امروز خونه ما/
جناب دچار
۱۰ بهمن ۱۷:۱۳
کاش ما هم معلم بودیم :)

پاسخ :

خب گوش به زنگ استخدامیای آموزش و پرورش باشید :دی
ستاره جان
۱۰ بهمن ۱۷:۱۳
خوش به حالتون رفت و آمدهاتون خوبه 
زشته مربی مهد املاش اینقدر غلط غولوط باشه 
بالاخره! 

پاسخ :

آره خداروشکر : )
اِ! مگه غلطه؟ من یه عمره اینجوری می نوشتم!!!
مستر صفری
۱۰ بهمن ۱۷:۲۱
آهان ان شا الله بتونی بری و هر چی خدا صلاح بدونه صورت بگیره:)

پاسخ :

: )
جناب دچار
۱۰ بهمن ۱۷:۳۹
همه خاله ها؟ :))

پاسخ :

بله همه خاله هام : )))))
الهه ...
۱۰ بهمن ۱۸:۴۷
مبارکه!

پاسخ :

ممنونم :*
حوا ...
۱۰ بهمن ۱۹:۱۶
عه :(

پاسخ :

جانم چیشده؟ : ) غصه نخور بازم بلند میشه دیگه : )))))
وای نمیدونی چقدر سخت بود مادرمو راضی کنم تا بذاره کوتاه کنم بعدم که اجازه داد، آبجی خانم ساز مخالفتشو کوک کرد :| اصن هفت خانو رد کردم حالا موندم جلو پدرم با چه رویی شال سر بذارم تا نفهمه خخخخخ کتک نخورم صلوات : )
حوا ...
۱۰ بهمن ۱۹:۱۹
من خیلی روی اندازه موهام حساسم :)
ناراحت میشم وقتی دختری موهاش رو کوتاه می‌کنه...

پاسخ :

موهام مریض شده بودن :( بی بهانه نبود. 
از چند ماه پیش موخوره داشتن ولی برای عروسی پسر دایی کوتاهشون نکرده بودم و از طرفی راضی کردن خانوادم سخت بود (من قراره جمعشون کنم اونوقت از یه ایل باید اجازه بگیرم خخخخ) در ثانی، مچ دستمم آزرده شده بود واسه همین یه پونزده سانتی کوتاهشون کردم ولی بازم بسته میشن :|
حوا ...
۱۰ بهمن ۱۹:۲۶
باشه باشه قانع شدم :)))

پاسخ :

خخخخخخ
حوا ...
۱۰ بهمن ۲۰:۰۹
همینطوری دلم می‌خواد حرف بزنم برات :|

پاسخ :

همینطوری در خدمتم بفرما :دی

+شرمنده آنلاین نبودم.
آقای دیوار نویس
۱۰ بهمن ۲۱:۲۲
چه همه تعطیلی :|  

پاسخ :

اوووووه کو این همه؟ همش دو سه روز بود 😁
محسن رحمانی
۱۰ بهمن ۲۱:۳۷
آخر کار خودتون رو کردید :دی 

آدم که نباید روی حرف مادرش حرف بزنه :دی 

پاسخ :

واقعا اف بر من ولی خب دیگه کار از کار گذشته :|
ایمان
۱۰ بهمن ۲۳:۲۷
کار خوبی کردن! مختان یک بادی مخوره! 

پاسخ :

نه بابا هنوز این شیویدای اضافی نمذاره باد بیه :/  : ))))
حوا ...
۱۱ بهمن ۰۵:۴۶
دشمنت شرمنده :)

پاسخ :

: )
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان