`

جشنی مملو از خستگی اما با طعمی به شیرینی عسل


تازه رسیدم خونه. هلاک هلاکم.

فردا بچه ها جشن پایان سال دارن و امروز برای چیدمان دکور با مدیر و همکارا رفتیم تالاری که رزرو شده بود. 

فردا مهد تعطیله ولی از ساعت یازده باید بریم سالن تا دکورو بچینیم. خداروشکر اینبار برای رفتن به تالار نیازی نیست با خودم کلنجار برم که "چی بپوشم" :دی چرا که فسقلامون به همراه پدر و مادرشون دعوت شدن. 


+ لطفا دعامون کنید تا بچه ها رو سفیدمون کنن ^_^

۱۳ نظر
جناب قدح
۲۱ اسفند ۱۴:۴۸
سلام :)

ان شاءالله موفق باشید :)

پاسخ :

سلاملکم.
امیدوارم فسقلامون موفق باشن :|
بانوچـ ـه
۲۱ اسفند ۱۵:۱۲
امیدوارم خوش بگذره عزیزم :*

پاسخ :

عزیزم ^_^
دلم واسه ت تنگولیده بود ^_^

دعا یادت نره.
برگ سبز
۲۱ اسفند ۱۶:۰۱
رو سفیدتون می کنن خیالت جمع :) 

پاسخ :

بچه هامون خیلی شر و بازیگوشن همه مون یه جورایی می ترسیم گاف بدن :/
بانوچـ ـه
۲۱ اسفند ۱۶:۱۸
چشم چشم :)

پاسخ :

😘❤❤
زمستان ‌‌..
۲۱ اسفند ۱۶:۲۳
موفق باشید:))

پاسخ :

سپاس : )
جناب دچار
۲۱ اسفند ۱۶:۲۴
دعا کردیم

پاسخ :

سپاس : )
محسن رحمانی
۲۱ اسفند ۱۹:۲۵
همچین میگه هلاک هلاکم انگار داشته کوه بیستون رو میکنده :دی
دوتا میز جابه جا کردی ها :دی

پاسخ :

--__--
نه بابا میز کجا بود.
محسن رحمانی
۲۱ اسفند ۱۹:۲۷
موفق باشید.

پاسخ :

: )
محسن رحمانی
۲۱ اسفند ۲۰:۰۰
 خوب بفرما میز هم جابه جا نکرده اعترافش هم موجوده تو کامنتا :دییییییییییییییی 

پاسخ :

آخه هفته آخره و این بدو بدوها برای جشن و کار و تمرین با بچه ها دیگه انرژی یی برامون نذاشته. 
با اینکه چهار ماه از فعالیتم می گذره ولی دست راست مربی ارشدمون شدم با اینکه دو سه تا مربی قبل من و با سابقه بیشتری اونجا فعالیت می کنن :/
ŇãşíМ“̈́
۲۱ اسفند ۲۱:۱۹


خسته نباشی خانوم گل :)

خیر باشه الهی.. راسی انجمنتم اومده رو سایت :)

پاسخ :

مرسی نسیم جونم :*

عه! جدی؟ فکر نمی کردم انقدر زود تایید بشه! :|
مرسی از اطلاعت باشه سر میزنم :*
لوسی می
۲۱ اسفند ۲۲:۱۶
ایول به این تعهد شغلی که باعث میشه با سه ماه سابقه کار اینقدر نگران باشی!
بابا اصلا مهم نیست اون قسمتهایی که به شما مربوطه و به مدیریت مراسم ربط داره رو خوب اجرا کنین، بچه ها هرکار بکنن موفقن :)

پاسخ :

مسخره ست نه؟ 😂
نمیدونم شاید استرس مربیم باعث شده نگران باشم. آخه می گفت مراسم ماه محرم رو هم  گویا خراب کردن!!
لوسی می
۲۱ اسفند ۲۳:۱۰
خب خراب کنن!
من هیچوقت استرس کار بچه ها رو ندارم! چرا باید خودمو برای چیزی استرس بدم که قدرتی رو کنترلش ندارم؟ تازه شما استرس داشته باشین به بچه ها هم منتقل می کنین بدتر میشه کارشون!
شما کاری که باید بکنی رو خوب انجام بده به بچه ها کاری نداشته باش! همه ی مهمانانتون خودشون والدین اون بچه هان! میدونن که بچه جماعت رو نمیشه کنترل کرد!
سر ماجراهای امروز هم همه می خندیدن مجری فکر میکرد که به خاطر خراب شدنِ اجراها میخندیم! میگفت خب برنامه زنده ست و این مسائل پیش میاد و هی میخواست ماست مالی کنه! اما همه ما به خاطر معصومیت و بانمکی بچه ها میخندیدیم نه به خاطر خراب شدن برنامه :))

پاسخ :

مشکل اینجاست که مادرا انگاری بچه هاشونو نمیشناسن.
دقیقه های آخر تایم خدانگهداری بچه ها بود و ما هنوز داشتیم نماهنگا رو باهاشون کار می کردیم. بعضی از پسرا چون شر و شیطونن و همیشه صفا رو بهم میریزن و نمیذارن بقیه ی بچه ها اجراهاشونو برن، از صف بیرون کردیم (در حقیقت از لیست اجرا اسمشو حذف کردیم)اونوقت مامانش میاد میگه پسرم چرا توی گروه نیست؟
وقتی ماجرا رو براش تعریف کردیم هاج و واج فقط نگامون می کرد. یه جورایی انگار بچه ها رفتارهایی رو که تو خونه از خودشون نشون میدن به نسبتِ مهد موجه تره!
مستر صفری
۲۲ اسفند ۰۵:۳۷
سلااامم
خسته نباشی دبیر مهد کودک:)
و جشن اخر سال توپ و خوبی رو با دوستانتون همون بچه های مهد کودکو میگم، بگذرونین:)

پاسخ :

سلاملکم
ممنونم جناب ولی دبیر یا مربی مسئله این است؟ : )
ان شاءالله
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان