`

از غمی که دیروز توی دلم بود و نگفتم...


دیروز وقتی وسایلمو از توی کلاس برداشتم و اومدم تو سالن تا چادرمو جلوی آینه سر کنم و برم، طق عادت همیشگی گوشیمو از توی کیفم در آوردم و چراغِ سبز چشمک زن اعلان پیام چشمو گرفت. الگو رو کشیدم و باز شد و اون چراغ چشمک زن حامل خبری به شددددت وحشتناک و ناراحت کننده بود و تنها واکنشی که اون لحظه داشتم یک هیییین بلند بود و وا رفتنم روی صندلی جلو روم.


+متن پیام

سلام خوبی

 بابا معصومه فوت شدن زنگ زدم بگم بریم ولی جواب ندادی

امروزتشییع هم هست.



طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان