گاه نوشت های من

گاه نوشت های من



وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

آخرین نظرات
  • ۱ بهمن ۹۷، ۰۹:۲۷ - ŇãşíМ ĶĥăŅŭМ
    :(

زنجیره محبت

جمعه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۰۷ ب.ظ


یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمیگشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود .اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.

اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. 

زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست .

وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد, زن پرسید:" من چقدر باید بپردازم؟"

و او به زن چنین گفت: " شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام. 

و روزی یک نفر هم به من کمک کرد¸ همونطور که من به شما کمک کردم.

اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی¸ باید این کار رو بکنی.

نگذار زنجیر محبت و انسانیت به تو ختم بشه!" 

چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخورد و بعد راهشو را ادامه بدهد ولی نتوانست 

بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذرد که می بایست هشت ماهه باردار باشد که از خستگی روی پا بند نبود.

او داستان زندگی پیشخدمت را نمی دانست¸ واحتمالا هیچ گاه هم نخواهدفهمید. 

وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلار شو بیاره ، زن از در بیرون رفته بود ، 

درحالیکه بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود. 

وقتی پیشخدمت نوشته زن را می خواند اشک در چشمانش جمع شده بود.

در یادداشت چنین نوشته بود:" شما هیچ بدهی به من ندارید. 


من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یک نفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم. 

اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی.

نگذار زنجیر محبت و انسانیت به تو ختم بشه!". 

همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت در حالیکه به اون پول و یادداشت زن فکر میکرد به شوهرش گفت :"دوستت دارم اسمیت همه چیز داره درست میشه



+نگذار زنجیر محبت و انسانیت به تو ختم بشه.


۹۷/۰۳/۱۸
محبوبه شب

نظرات  (۹)

متاثر شدیم ☺
پاسخ:
همین چند دقیقه پیش شبکه دو فیلمی پخش می کرد که محتواش همین بود و حتا چند باری همین جمله که بولد کرده بودمو تکرار کرد.(اسم فیلم رو هم نمیدونم)
۱۸ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۴۶ محسن رحمانی
سپاس :)
داستانش رو خونده بودم .
پاسخ:
نوش روحتون : )
به به :)
پاسخ:
: ))
چقدر جالب :))
پاسخ:
نمونه هایی از این داستان تو نت زیاده و همچنین به قول شما "جالب"
اره از محبت خارها گل می شود...
پاسخ:
: )
قاب پولک دوزی شو بی بی جونم رو دیوار خونشون دارن : )
شما چشم طمع ندارین بهش؟
ما خونه مادربزرگمون یک دونه از این ها داره قرار شده هر وقت شوهر کردم بزارن رو جاهازم...
پاسخ:
اگه بدن که دعاشونم می کنیم ولی خب مشکل اینجاست که تنها من چشم طمع ندارم بهش
ماشاءالله زیادیم و ...
😂 آهان پس سر جاهازیتونه؟ 😂😂
دروود بر شما :)
پاسخ:
آواتار و اسمتون چقدر غریبه ست برام ← :)
واقعا اگه همه رعایت کنن این زنجیره رو، دنیا بهشت میشه :)
پاسخ:
گلستانم آرزوست
وااااای چقدر جذاب تموم شد. عالی بود. واقعا همینه. از هر دستی بدی از همون دست میگیری
پاسخ:
دقیقا : )

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">