`

حامد


شما هم وقتی معلم تونو توی یک مهمونی یا یک جایی میبینی یک علامت تعجب بزرگ روی سرتون سبز میشه؟ /من که اینشکلی بودم شما رو نمیدونم : ) /


+ امشب توی مهمانی افطاری خونه عمه خانمی یکی از بچه های نوباوه مونو دیده بودم که گویا اوشون منو زود تر میبینه و هی به مامانش میگه مامان! خانممون اینجاست .. مامان! خانمونو نیگا /مامانش برام تعریف می کرد😂 در صورتی که من اصلا مربی ش نیستم و گاها میرفتم تو کلاسشون/


از قضا سر سفره شام هم جایی نشسته بودم که قشنگ رو به روش بودم و هی با چشای متعجبش بهم نگاه می کرد. 😂 

باور کنید غذامو درست و تمیز می خوردم 😁 نمیدونم دلیل نگاهش چی بوده 😂


۲۵ نظر
مهدی یار
۲۴ خرداد ۰۰:۰۶
آره
معلم ها فرشته اند، اونا کجا ما کجا...

پاسخ :

: )
خب خداروشکر من معلم نیستم
فقط اداشو در میارم 😂
ار کیده
۲۴ خرداد ۰۰:۰۷
آخی :)))
ذوق کرده یه جایی غیر مهد دیدتت :))

پاسخ :

حتما 😄
جناب قدح
۲۴ خرداد ۰۰:۲۰
سلام :)


طفلکی :))

پاسخ :

سلاملکم
طفلکی من آقا 😂
هیچی از گلوم پایین نرفت و هی مواظب رفتار خودم و بقیه بودم که جلو بچه سوتی ندن 😂😂😂😂
غمی ‌‌
۲۴ خرداد ۰۰:۲۷
مگه معلما غذا هم می‌خورن؟ :/

پاسخ :

نه 😒
از باد و هوا زنده ن 😂
علیرضا آهنی
۲۴ خرداد ۰۰:۳۹
طفلک شما !

پاسخ :

اگر علامت تعجب آخر جمله تونو فاکتور بگیرم و به قولی چشامو روش ببندم..
اووومممم.. کامنت مقبولی هست و به عنوان اولین کامنت شما در وبلاگم میپذیرم و بهتون خوشامد میگم : )

صدیقه
۲۴ خرداد ۰۰:۴۵
هوم منم جای بچهه بودم همین مدلی میشدم!:))

پاسخ :

کوفته 😂

+رفتی حرم؟
قبول باشه؟
کسی رو هم دیدی؟؟
صدیقه
۲۴ خرداد ۰۰:۵۰
آره
انشالا که باشه:)
نه خخخ

پاسخ :

حیف که جور نمیشه وگرنه دوست دارم یه روز هماهنگ کنیم سه چهار نفری بریم حرم
من و تو و نسیم و فرانک
مریم سادات که افتخار نمیده وگرنه اونم تو برنامه م هست :(
علیرضا آهنی
۲۴ خرداد ۰۰:۵۰
عادتم هست که !!! بزارم.

پاسخ :

آهان! : )
واران :)
۲۴ خرداد ۰۰:۵۴
دلیل نگاهش :))
عشق بوده که طفلی :دی 

البته همون حرف ارکیده بانو :)

پاسخ :

بیشتر انگار گرخیده باشه ازم اونجوری نیگام می کرد 😂
آرزو ﴿ッ﴾
۲۴ خرداد ۰۱:۰۲
خب نقل مکان کنیم این‌ور شما خاطره بگی😂
آره منم تعجب می‌کردم. کلا معلم رو در جایی به جز جایی که درس میداد می‌دیدم تعجب می‌کردم و اتفاق نادری بود به نظرم.

پاسخ :

عزیز مایی 😘 خوش اومدی :دی
خوبه پس در این مورد تنها نبودم و اغلب براشون تعجب آور بوده
علیرضا آهنی
۲۴ خرداد ۰۱:۰۶
یه سری معلم رو توی انتخابات دیدم . اصلا شاخ در آوردم.

پاسخ :

ولی عجیب نیستا : )
بالاخره اونام مثل ما هستن ولی نمیدونم چرا نمی تونیم قبول کنیم.
احسان ◇
۲۴ خرداد ۰۲:۲۱
قبلاً ها ما معلم هامون رو تو کوچه می‌دیدم و اونم اگه مارو می‌دید ، در می‌رفتیم!  یه وقت نمره کم نکنه :|

پاسخ :

عجب! 
مخصوصا نمره انضباط 😁
آشنای غریب
۲۴ خرداد ۰۴:۴۷
من فکر میکردم کلا معلما یا یه قشر دیگه که نمیخوام نام ببرم جنسشون فرق میکنه:))

تا اینکه خودم از اون قشر شدم 
دیدم نه بابا اونا هم مثل ما آدمن !!

پاسخ :

دقیقا
محسن رحمانی
۲۴ خرداد ۰۶:۳۰
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ نه اینکه شیرجه زدید وسط سفره تعجب کرده طفلک :دییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
تازشم مگه بچه ها اون مربی رو که کتکشون میزنه فراموش میکنن :دیییییییییییییییی خخخخخخخخخخخخ

پاسخ :

نه بابا 😂 خیر سرم پرهیزم.. خیلی کم خوردم

هلما ...
۲۴ خرداد ۱۰:۰۷
یه حس شیرینیه :)
خودت تجربه اش کردی؟؟ بعنوان دانش آموز البته!

پاسخ :

اوهوم.. میگم که با دیدنشون تعجب می کردم دیگه : )) 
فربانو ...
۲۴ خرداد ۱۰:۵۴
حتما خوشگل تر از مهد بودی با تعجب نگاه میکرده :))

پاسخ :

😂 نه بابا
هادی ...
۲۴ خرداد ۱۱:۵۲
هر کی بود الآن جاش تو عنوانه :|

پاسخ :

چوکاره?
سجاد عبدی
۲۴ خرداد ۱۲:۴۱
آخی :)

پاسخ :

لابد اون؟ 😁
DeL Nevis
۲۴ خرداد ۱۲:۵۴
خانومشون :))) 😅😅

بنده خدا تعجب کرده یه بار شما خیلی راحت نشستی یر جات و به هیچیِ این طفل معصوم گیر ندادی :))
تو مهد هی میگی نکن . نزن . نرو و .... اینجا راحت نشستی و خیلی تمیز ( ان شاء الله ) غذاتو خوردی :دی 
تعجب کرده بنده خدا :))

پاسخ :

خخخخ بابا من مربیش نیستم
ولی خب معمولش اینه که بچه ها یا باید از مربی خودش حساب ببره یا از یه مربی دیگه
که مربی خودش نامردی نکرده و منو انداخته جلو و وقتی بچه هاش بحرف نمی کنن میگه محبوبه جونو بگم بیاد 😂😂😂
انگار لولو خور خوره م خخخ
سجاد عبدی
۲۴ خرداد ۱۴:۳۱
آره دیگه اون :)

پاسخ :

عجب : )
بی نام
۲۴ خرداد ۱۴:۴۹
ولی حس خوبی میداد وقتی مثلا معلم ادم همسایه یا گاها فامیل ادم میشد و تو کلاس ادمو تحویل میگرفت و اصلا ادم حس غرور بهش دست میداد... تجربه کردم که میگم :))

پاسخ :

وای خدای من
نه اصلا خوب نیست
ما یکی از بچه هامون تا قبل از اینکه عمه ش بیاد و مربی پیش یکا بشه خوب و تقریبا گوش بحرف کن بود(حالا نه خیلی ولی بازم خوب بود) ولی از بعد ورود عمه جونش دیگه اصلا کسی رو تحویل نمی گرفت و از کسی حساب نمی برد.. ضمن اینکه عمه شم از این رفتار برادرزاده ش ناراحت بود.
هادی ...
۲۴ خرداد ۱۵:۵۱
عنوان حامد :))) اسمشم میدونین خب :))

پاسخ :

اسم همه شونو میدونم خب ^_^‌
اسم هر شصت هفتاد نفرشونو سر همون یه هفته اول یاد گرفتم ^_^
Reyhane R
۲۴ خرداد ۱۷:۳۹
نمیدونم رو چه حسابی بچه که بودیم فک میکردیم معلما مثه بقیه آدما نیستن و اصلا یه ابهتی داشتن تو ذهنمون.😊
شاید این طفلک هم رو همین حساب تعجب کرده بود و نگاه میکرد.😁

پاسخ :

هنوزم وقتی چشاشو یادم میارم خنده م می گیره
منو چی دیده خدا میدونه : ))))
بی نام
۲۴ خرداد ۱۸:۴۴
من از دید شاگرد به قضیه نگاه کردم نه از دید معلم😂😂

پاسخ :

آره خب خیلی خوبه
: )
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من


وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان