گاه نوشت های من

گاه نوشت های من



وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

آخرین مطالب
آخرین نظرات

سه گانه :دی +بعدا نوشت

سه شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۷، ۰۶:۵۸ ب.ظ


۱- دیروز خانمی اومده بود و می گفت پسرم از مهد می ترسه و هر کاری می کنم نمیاد. برای سال بعد که می خواد بره مدرسه نگرانم.

اومده بود بپرسه چجوری پسرشو تشویق و ترغیب کنه.


تقریبا یک ساعت بعد از رفتن اون خانمی مادر و فرزندی از جلوی در مهد عبور کردن. من و مدیرمون سرگرم کارای خودمون بودیم که شنیدیم مامانه به بچه ش می گفت نرو توو می زننت --____--

اولش هر دو تامون خندیدم ولی بعد خانم ه گفتن همین کارا رو می کنن و همین چیزا رو میگن که بچه از مهد فراریه :|


۲-اون بچه ای که قرار بود باهاش دیکته کار کنم نمیاد یعنی فعلا نیومده. نه به اون هول و ولایی که مامانه داشت و نگران آینده درسی پسرش بود و نه به این بی خیالی. حتی گوشی شونم جواب نمیدن : ))))


۳- امروز از طرف شهرداری قراره جشنی برگزار بشه و مسئولین منطقه مون زنگ زدن به مدیر مهد ما و چند تا از مهدای منطقه تا اگر می تونن تعدادی از پرسنلشونو بفرستن برای کار با بچه ها (از هر لحاظ) من و یکی دیگه از همکارام قراره بریم. 

لطفا برامون دعا کنید.


بعدا نوشت: تجربه هیجان انگیزی بود ^_^ 

اینکه در کنار بچه ها، کوچولو و هم سنشون بشی و به فکر نگاه های اطرافیان نباشی و با خیال راحت بچگی کنی، بنظرم بزرگترین موهبتیِ که خدا بهم ارزانی داشته. 

خدایا شکرت : )


۹۷/۰۶/۱۳
محبوبه شب

نظرات  (۱۱)

بلاهاش؟؟!

باهاش نیست ؟:دی 


بعد ۲ شاید اتفاقی براشون افتاده از کجا معلوم ؟


۳ موفقیات رو افزون الهی  🙏🤗
پاسخ:
چرا چرا همونه.
این پستو توی اتوبوس نوشتم و بعد از ارسالش آنتن گوشیم پرید.
تا نتم بالا بیاد زمان برد و منم رسیدم به مقصد. بقیه شو هم که در جریانید : ))

نمیدونم والا. ان شاءالله سلامت باشن ولی خب همون روزی که مامانش اومده بود می گفت پسرم خیلی دیر از خواب بیدار میشه و نمی تونم ساعت نُه بفرستمش ولی سعی مو می کنم. 

ممنونم واران جان ❤❤❤
موفق باشید....
پاسخ:
تشکر.
۱۳ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۴۷ ŇãşíМ ĶĥăŅŭМ
ان شاء الله خیر باشه و مثل همیشه موفق باشی :)
پاسخ:
نسیم ❤❤ خیلی عزیزی ولی لواشکمو بده :|
فکر کن محبوبه‌مون بچه‌ها رو بزنه :| می‌شه مگه؟!
پاسخ:
هوم چرا نشه : ))))))))
1- این بچه که از مهد می ترسه وای به حال دکتر رفتنش 😂😂

2- شاید اتفاقی افتاده خب :|

3- به به ان شا الله کارای بزرگتر :)) ان شا الله تیم ملی نی نی ها رو راه اندازی کنین :))
پاسخ:
۱- خخخخ واقعا

۲- آقا اینجوری میگید استرس می گیرم خو

۳- 😂 ممنونم جناب
واقعا یه موهبته ... قدرشو بدون :)*
پاسخ:
^_^ الحمد الله رب العالمین
۱۳ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۳۶ ŇãşíМ ĶĥăŅŭМ



فردا شب ، شب تولد خواهر وسطیمه.. 
 فردا عصر میخوام برم سمت حرم براش خرید کنم .. 
اگه تونستی هماهنگ کن بیا اون سمتا(همون سمتی که همیشه میام)  
که لواشکتو بدم کچلم کردی :/

+ چه غلطی کردم گفتم یکی از دوتا لواشکو خوردم اولش که فک می کردی فقط یه دونه بوده خیلی خوشحال بودی :/ (تجربه شد :| )
پاسخ:
بسلامتی و دل خوش
مبارک باشه
خدا عمر با برکت بهش بده : )

نچ بلد نیستم 😛
من که ندیدم کچل بشی
وقتی شدی اونوقت بیا واسه مذاکره 😁

اِدیوونه این چه حرفیه 
ولی خب نمیشه م روی حرف تو حرف زد پس همون که به خودت نسبت دادی 😁
آره خوشحال بودم چون نمیدونستم قبلش یکی به مالم دستبرد زده بچه پر رو
اگه می گفتی آرین خورده انقدر نمی سوختم که پشت تلفن گفتی خودت خوردیش 😒😬

عنوان پستت منو یاد واکسیناسیون /واکسن بچه ها و بزرگسالان  میندازه :|:))
سه گانه :دی 


تجربه هات شیرین🤗
پاسخ:
:دی عجب!

فدای شوما : )
۱۴ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۲۴ عاشق بارون ...
کار کردن با بچه‌ها خیلی انرژی از آدم می‌گیره! ولی در عوض همون‌قدر هم انرژی به آدم می‌ده! :)
پاسخ:
تکبییییییر : ))
دقیقا موافقم ^_^
شغلت خیلی هیجان انگیزه ^_^
پاسخ:
قابل نداره؟ : )))))))
۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۲۳ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
شغل خوبی داری:-))) مربی مهد بودن خیلی خوبه
پاسخ:
^_^ ممنونم حورا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">