`

بی اعتمادی


می خواستم برای بچه هام روزنامه یا مجله بخرم و ببرم کلاس تا غیر از کتاب درسی و کتاب داستاناشون، بتونن روخوانی اون ها رو هم تجربه کنن. (چون داستان های کتاباشونو بلدن و گاها حفظن با مشورت مدیرمون قرار شد روخوانی روزنامه هم میون آموزشا و تمرینا باشه)

خلاصه صبحی یه سر رفتم دکه روزنامه فروشی و از دکه دار روزنامه چاپ روز گذشته روخواستم اما 

غافل از اینکه کیف پولمو تو اون یکی کیف م جا گذاشتم و پولی نداشتم تا هزینه شو بپردازم.

با اینکه هر روز از کنار همون دکه رد میشم ولی بهم اعتماد نکرد پونصد تومنشو روز بعد براش ببرم :|

بهم گفت "نمیشه که بدون پول بهت روزنامه بدم.."

خفت از این بالاتر؟

معلوم نیست چند نفر با این راه سرش کلاه گذاشتن و ازش روزنامه گرفتن.


۶ نظر

..


بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته

بزن تار و بزن تار


ندای درون..


میگه

زیادی تو چشم بودن هم خوب نیست..

دلخوری ایجاد میکنه..


فقط می تونم حرفشو تایید کنم.

همین : )


+کامنتدونی بی تاییده.

۷ نظر

طراحی


ببینید و لذت ببرید :دی



تصاویر بالا گلچینی از تمرینای منه در هفته اول و تا روز چهارشنبه

باقی شونم آخر هفته کشیدم.


۱۹ نظر

نوجون


+ساجده! نوجون یعنی تو؟

-نه. یعنی محبوبه جون

من -_-


- ساجده دختر مدیرمونه و دوازده سالشه.

نوجون و جوون رو با هم قاطی می کنه و فکر می کرده منه جوون میشم نوجون. 

امروز اصرار می کرد بمناسبت روز دختر براش هدیه بخرم!!!



+ چرا نمی تونم سایه ظروف استیلو خوب از آب در بیارم؟ :|

همیشه ایراد گرفتن ازم! با اینکه اشکالاتمو بهم میگه ولی بازم اشتباه می کنم.

امروز کشیدن ظروف سفال و سایه کشی رو بهم یاد داد و قرار شد یه چیدمانی از وسایلی که سایه هاشونو یاد گرفتم بکشم. (شیشه، استیل، پلاستیک و در آخر کشیدن ظرف سفال)


۱۲ نظر
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان