`

دوست داشتن تو قطره ای بود و چکید :'(


بدون شرح!

.


این چه تضادیه که هم دوست دارم با یه نفر حرف بزنم

و هم دوست ندارم کسی از درونیاتم با خبر بشه!


دلم حرم می خواد :'(


+السلام علیک یا سلطان

از غمی که دیروز توی دلم بود و نگفتم...


دیروز وقتی وسایلمو از توی کلاس برداشتم و اومدم تو سالن تا چادرمو جلوی آینه سر کنم و برم، طق عادت همیشگی گوشیمو از توی کیفم در آوردم و چراغِ سبز چشمک زن اعلان پیام چشمو گرفت. الگو رو کشیدم و باز شد و اون چراغ چشمک زن حامل خبری به شددددت وحشتناک و ناراحت کننده بود و تنها واکنشی که اون لحظه داشتم یک هیییین بلند بود و وا رفتنم روی صندلی جلو روم.


+متن پیام

سلام خوبی

 بابا معصومه فوت شدن زنگ زدم بگم بریم ولی جواب ندادی

امروزتشییع هم هست.



تو را می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی، غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟


 دل من دیر زمانی است که می پندارد

دوستی نیز گلی است

مثل نیلوفر و ناز

ساقه ترد و ظریفی دارد

بی گمان سنگدل است آنکه روا میدارد

جان این ساقه نازک را

دانسته

بیازارد...


فریدون مشیری


+کامنتدونی بی تایید باز است.


۹ نظر

حباب بازی





روز خییییییلی خوبی بود.

از وقتی فهمیدن قراره حباب بازی کنیم

یکسره وسط آموزش می گفتن پس کی میریم حیاط؟

کی حباب بازی می کنیم؟


جواب همه مون فقط یک کلمه بود

بعد از چاشت

حالا مگه عدسی پخته میشد؟ :|

ده و نیم حاضر شد و یک ربع بعد توی حیاط بودیم تا دوازده :|

قششششنگ حیاط مهد رو به گند کشیدیم : ))))



لیوانا مال خودشون بود و چون حباب ساز به تعداد همه شون نداشتیم از نی نوشابه استفاده کردیم.

هر نی نوشابه رو نصف می کردیم برای دو نفر ولی وقتی حباب های بچه ها به دهانشون رسید نی هاشونو عوض کردیم و یک نی بلند بهشون دادیم.

بهشون گفتیم وقتی رسیدین خونه حتما برین حموم چون اگه یه لیوان آب روتون بریزن قشنگ کف میدین : ))))))

واقعا هم همینطور بود. اینقدری که حباب درست کردن و روی هم فوت می کردن لباس هاشون کفی بود :|




۱۲ نظر
درباره من
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان