`

شاید برای شما هم اتفاق... اصلا افتاده؟؟؟


از اونجایی که بیخیال تو هالمون نشسته بودم و با گوشی عزیزتر از جانم که همانند سنجاق به هم وصل و حتی گره خوردیم (=وقتی سنجاق با تار و پود لباس کشتی می گیرد و نخ کشش می کند-_-) چی می گفتم؟! آهان.. کلنجار می رفتم تا بلکن نوایی، شوری، مداحیِ دلچسبی پیدا کنم، شور "قدم قدم با یه علم" از آسد رضا نریمانی رو پیدا کردم و به سمت اتاق برای یافتن هندزفریِ یه گوشی اش سوخته و خراب شده، حرکت کردم.


من نمیدونم چرا هر بار هندزفری تو گوشمه عالم و آدم همزمان با من کار دارن؟!! -_- از تماس آبجی خانم و ضد حال زدنش تو حالم ( :/ ) تا (محبوبه چایی) های خان داداش ( -_- ) اصن یه وضی...


+ واسه شما هم پیش اومده؟ با جان و دل پذیرای کامنتای حال خوب کنتون هستم : )

۲۴ نظر

شاید لازم باشه


میگه:

اونی که بخواد بره، میره! دیگه بلندگو دستش نمی گیره و تو بوق و کرنا نمی کنه که: 

"آی ایها الناس! من دارم میرم! رفتما!"

۲۰ نظر

قرار به وقت رادیو بلاگی ها


خب دیگه...

از اونجایی که رادیو بلاگی ها به قولش وفا کرد و برای بلاگرا فال گرفت، ادب حکم می کنه که در برابر درخواستشون سر تسلیم فرود بیاریم و فال هامونو بخونیم و لینک پست های حافظ خوانی مونو براشون کامنت کنیم.

متن فالی که دوستان زحمت کشیدن و از حافظ جانمون برام تفأل زدن ^_^

:

روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت

وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد

این چه عیب است بدین بی‌خردی وین چه خطاست

باده نوشی که در او روی و ریایی نبود

بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست

ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق

آن که او عالم سر است بدین حال گواست

فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم

وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم

باده از خون رزان است نه از خون شماست

این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود

ور بود نیز چه شد مردم بی‌عیب کجاست


اینم صدای من : )

امیدوارم از شنیدنش پشیمون نشید : ))))




۱۵ نظر

بگو محبت ما ریشه در ازل دارد


هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد

نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد


خوشا به حال خیالی که در حرم مانده

و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد


به یاد چایی شیرین کربلایی ها

لبم حلاوت "احلی من العسل" دارد


چه ساختار قشنگی شکسته است خدا

درون قالب شش گوشه یک غزل دارد 


بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟

بگو محبت ما ریشه در ازل دارد


غلامتان به من آموخت در میانه ی خون

که روسیاهی ما نیز راه حل دارد.


...حمیدرضا برقعی...



+ شهادت سیدالساجدین، زین العابدین، امام سجاد (ع) رو تسلیت میگم.

میشه لطف کنید از همین شاعر (حمیدرضا برقعی) اشعار انتخابی تونو برام کامنت کنید؟

۱۵ نظر

@ولی مگه دلت میاد؟ ^_^


ساعت هفت صبح

۱- صدای ساعت کوکی (جیغ بگم بهتره بیشتر بهش میه مخصوصا وقتی بهش بها نمیدی و یکسره مشه -_-)

۲- آلارم گوشی داداش کوچیکه (چه هشداریم واسه ش انتخاب کرده مثل ای مومانه که داری دمبل میزنی و یه موسیقی بلند و جیغ جیغو و... اه اه اه.... خو یکی آروم تر انتخاب مکردی دیگه اه :/ )

۳- صدای موبایل (بهش زنگ میزنن)

۴- آلارم گوشی خان داداش

.

.

.

 - صدای گوشی من @.@

این وقته صبح هییییچ کس با من کار نداره غیر از مامان خانمی که " ببین داداشات بیدار شدن برن سرکار یا هنوز خوابن؟"


+نصف بدخواب شدنام از صدای همین جیغای ساعت و آلارم گوشیای لعنتیه -_- 

جالبه، گوشیه خودشو میکُشه و تهشم یکی دو تا سرفه می کنه از بس جیغ زده ولی بازم این دوتا بیدار نمیشن -_-


@خدایا منو بکش 😭

۱۲ نظر
درباره من

اگر تنهاترین تنهاها شوم،
باز تو هستی!
آری تو که از پدر و مادر بر من مهربان تری!
ای عزیز ماندنی!
ای نابِ سخت یاب!
تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من!
ای خوب خواستنی!
اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفرینت می گشاییم
و از تو
برای همسایه مان که نان ما را ربود، نان!
برای یارانی که دل ما را شکستند، مهربانی!
برای عزیزانی که روح ما را آزردند، بخشش!
و برای خویشتنِ خویش
آگاهی،
عشق و عشق و عشق
می طلبیم!
آمین.

منبع: بخشی از کتاب
"لطفا گوسفند نباشید!"
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان