گاه نوشت های من

گاه نوشت های من



وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

آخرین نظرات
  • ۱ بهمن ۹۷، ۰۹:۲۷ - ŇãşíМ ĶĥăŅŭМ
    :(

لبخند بزن بی بهانه

شنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۷، ۰۹:۵۳ ب.ظ


به لبخند تو شهر زیبا می شود


+ نویسه هایی با عناوین مختلف در مورد "لبخند"

که در جای جای مشهد مقدس می تونی ببینی


۵ نظر ۲۲ دی ۹۷ ، ۲۱:۵۳
محبوبه شب

قاب بزرگ

پنجشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۷، ۱۲:۵۸ ب.ظ



برای منی که طرحام ریزن گل و برگام کوچولوین

درشت کار کردن یکم سخته

یه تجربه جدیده و میدونم که از پسش بر میام : )

مگه نه؟


+ اندازه فونت :دی


۱۹ نظر ۲۰ دی ۹۷ ، ۱۲:۵۸
محبوبه شب

اندرمصائب داشتن دوستی خشن و بی اعصاب 😂

چهارشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۷، ۰۶:۳۷ ب.ظ


پیام داده که خوبی میگم آره

وقتی اومده بود مشهد برام قوتو آورده بود به سفارش مامانش 😍

گفت می خوری؟ گفتم آره هر روز

میگم و میگه

آخر سر بهم میگه چرت و پرت نگو 😒


مدیونید اگه فکر کنید از ماهی تابه ش ترسیدم و راه به راه میگفتم چشم، چشم 😐

+ تو از کی انقدر با من ندار شدی؟ 😂

۵ نظر ۱۹ دی ۹۷ ، ۱۸:۳۷
محبوبه شب

در بهار زندگی احساس پیری می کنم...

چهارشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۷، ۰۴:۰۱ ب.ظ

خسته و کسلم، حتا یه دوش آب گرم هم سر حالم نکرد و نتونست حالمو جا بیاره
توی اتاقم موهامو از توی حوله در آوردم و حوله رو از جالباسی آویزون کردم. قسمت جلوی موهام کوتاهه، میریزه جلو صورتمو و تا حدودی جلوی دیدمو می گیره. حتا حوصله ندارم دستمو بیارم بالا و هدایتشون کنم به پشت گوشم، تا می خوام بیام بیرون و فضای بین در اتاقم و یخچالی که به درگاه اتاق کوچیکم نزدیکه، رد کنم، چشام سیاهی میره و با پهلو می خورم به دستگیره در فقط صدای کوبیدن در و آه من سکوت خونه رو میشکنه

+ کاش میشد مقیم حرمت باشم.

۱۹ دی ۹۷ ، ۱۶:۰۱
محبوبه شب

حس بد، منفی یا هر چیزی که بشه گفت

سه شنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۷، ۰۲:۱۳ ب.ظ


بعد از دیدن کلیپ کتک خوردن دختره توسط اون حیوون، از دختر بودنم متنفر شدم از جنس ضعیف بودنم، از بی عقل بودنم، از نگاهی که پسرا به دخترا دارن و از...

وقتی بر می گشتم خونه از کنار هر پسری رد می شدم حس می کردم یه پوزخندی رو لباشونه، نمی دونم شایدم اشتباه می کردم ولی حس خوبی نداشتم و سعی می کردم بیشتر از قبل سرم پایین باشه :(

آدم انقدر حیوون

انقدر پست

از وقتی دیدمش عصبیم، قلبم محکم تر و تند تر می کوبه


هنوزم صدای التماسش توی گوشمه :(

۱۳ نظر ۱۸ دی ۹۷ ، ۱۴:۱۳
محبوبه شب