گاه نوشت های من

گاه نوشت های من



وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ
لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

آخرین نظرات
  • ۱ بهمن ۹۷، ۰۹:۲۷ - ŇãşíМ ĶĥăŅŭМ
    :(

۳۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

چم شده؟!

دوشنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ۰۶:۲۳ ب.ظ


چند روز که اخلاقم بد شده البته بد بود بدتر شده.

عصبی، پرخاشگر

زود رنج و..

کلا حال بهم زن شدم.

بعضی وقتا انقدر فکر و خیال هجوم میاره به مغزم که دقیقه های زیادی به یک جای نامعلوم خیره میشم.

در کل له له م : ) 



+آسمون مشهد هم گریونه. 

شاید با حضرت علی همدردی می کنه. کسی چه میدونه.

#تسلیت.

۲۲ نظر ۳۰ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۲۳
محبوبه شب

بازار یاب ناشی

يكشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ۰۲:۱۷ ب.ظ


طرف اومده بود تو مهد و از محصولات آرایشی و بهداشتی شرکت و مؤسسه ای که براش فعالیت می کنه، تبلیغ می کرد.

یعنی انقدر پوستش خراب و پر از چاله چوله بود که برام عجیب بود چطور می گفت من شش ماهه از این محصول x استفاده می کنم و راضی م -_- 

به قول یه دوستی "این راضیه ش بود مرضیه ش کدوم بود؟!" :|



۱۱ نظر ۲۹ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۱۷
محبوبه شب

هشتگ

شنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۶، ۰۲:۱۶ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۸ بهمن ۹۶ ، ۰۲:۱۶
محبوبه شب

شگفتانه

چهارشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ۰۶:۲۸ ب.ظ

خوبیِ مهد و مربی بودن اینه که هر لحظه امکان سوپرایز شدن وجود داره ^_^
چه یک نقاشی روی یک ورق کاغذ خط دار باشه.
و چه مُهر کربلا. 

+ مامان یکی از بچه ها کربلا رفته بود و برای من و یک مربی دیگه مهر آورده بود.
۱۳ نظر ۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۲۸
محبوبه شب

تو

چهارشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ۰۳:۰۵ ب.ظ


به کسى ندارم اُلفت

ز جهانیان، مگر تو!

اگرم تو هم بِرانی،

سر بی‌کسی سلامت!


کمیل چناری


۱ نظر ۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۰۵
محبوبه شب